بررسی روایات ترتیب نزول قران

بررسي روايات ترتيب نزول قرآن

 

چكيده

روايات ترتيب نزول سوره‌هاي قرآن از جمله روايات متفيضي است كه شيعه و سني آن را نقل و بدان استناد كرده‌اند. با اين روايات مي‌توان روايات ديگري نظير روايات اسباب نزول، ناسخ و منسوخ، سيره و مكي و مدني را ارزيابي و تصحيح كرد. همچنين به كمك اين روايات مي‌توان تاريخ نزول سوره‌هايي كه در آن تصريح يا اشاره‌اي به رخداد زمانمند نشده است. تخمين زد.

اين روايات به لحاظ سندي از چارده تن از صحابه و تابعان نقل شده و در آثار فراواني آمده است. قريب به تمام اين روايات در اصل به عليu و ابن عباس مي‌رسد و از نظر متن تقريباً همسان‌اند و پاره‌اي از تعارضات ظاهري آن قابل رفع است.

كليد واژه‌ها: ترتيب نزول،‌تفسير تاريخي، تفسير نزولي، اسباب نزول، ترتيب سوره‌ها.

 

1ـ مقدمه

روايات ترتيب نزول رواياتي‌اند كه ترتيب نزول يكايك سوره‌هاي قرآن از علق تا توبه را ارائه مي‌دهند . اين روايات تقريباً‌متن واحدي دارند و به چهارده تن از صحابه و تابعان مي‌رسند. روايات ترتيب نزول از جمله رواياتي است كه در حد استفاضه نقل تابعان مي‌رسند. روايات ترتيب نزول از جمله رواياتي است كه در حد استفاضه نقل شده و مورد توجه بسياري از دانشمندان اسلامي قرار گرفته است؛ به علاوه ثمرات علمي فراواني نيز بر آن مترتب است؛ از اين رو تحقيق درباره آن ضروري مي‌نمايد. در اين مقاله اهميت، پيشينه و اعتبار اين روايات بررسي مي‌شود.

 

2ـ‌اهميت روايات ترتيب نزول

از اين روايات استفاده‌هاي متعددي مي‌توان كرد كه سه مورد عمده آن به قراري است كه در پي مي‌آيد.

 

2ـ1ـ تصحيح روايات چهارگانه ديگر

نظر به اين كه روايات ترتيب نزول سوره‌ها نسبت به ساير روايات از قوت سندي و صراحت محتوايي بيشتري برخوردار است، مي‌توان آنها را وسيله شناخت صحت و سقم روايات چهارگانه ديگرـ يعني اسباب نزول، مكي و مدني، ناسخ و منسوخ، و سيره نبوي ـ قرارداد؛ البته در مواردي كه قوت سندي و صراحت محتوايي اين روايات به پايه روايات ترتيب نزول نرسد.

براي مثال در روايتي از ابن عباس آمده است كه وقتي « وَأَنذِرْ عَشِرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ»

[سوره شعرا(26) ، آيه 125]نازل شد، r به فراز [كوه] صفا رفت و فرياد ياري خواهي برآورد . پرسيدند:‌اين كيست فرياد مي‌كند؟ پاسخ دادند: محمد است: آنگاه نزد او گرد آمدند. اگر كسي خود نمي‌توانست، كسي را مي‌فرستاد كه بنگرد، چه خبر است. ابولهب و قريش آمدند. فرمود: بگوييد اگر به شما خبر دهم كه گروهي در دره‌اند و مي‌خواهند به شما شبيخون بزنند،‌ آيا[سخن] مرا تصديق مي‌كنيد؟ گفتند :‌آري ما جز صدق از تو سراغ نداريم. فرمود : من شما را بيم مي‌دهم: عذابي سخت در پيش است. ابولهب گفت: روزت سياه! آيا ما را براي اين گردآوردي، كه نازل شد: « تَبَّتْ يَدَا أَبِي لَهَبٍ وَتَبَّ » [سوره مسد(111)، آيه1].1

ظاهر اين روايت بر نزول سوره مسد بعد از سوره شعراء دلالت دارد؛ ولي به دليل مخالفت آن با روايات ترتيب نزول پذيرفتني نيست. طبق اين روايات سوره تبت، ششمين سوره نازله است و آن بايد حدود سه سال قبل از سوره شعراء نزول يافته باشد .

به‌علاوه روايت مورد بحث با ظاهر آيه شعراء و نيز روايات اسباب نزول ديگري كه ذيل اين آيه آمده و مستفيض‌اند ـ يعني از افراد متعددي مثل براء بن عازب، ابورالع، ابن عباس و ربيعة بن ناجذ رسيده‌اند2 ـ منافات دارد. آن روايت از دعوت عام سخن مي‌گويد و حال آن كه ظاهر آيه شعراء و روايات مستفيض بر دعوت خاص خويشاوندان پيامبر r دلالت دارد. دعوت عام به نحوي كه در آن روايت آمده، بسا واقع شده و مجعول نباشد؛ لكن با آيه مذكور مناسبتي ندارد3. احتمالا قصه مندرج در آن روايت مربوط به آيه « فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ » [سوره حجر(15) آيه 94] است.

 

2ـ2ـ تمييز سوره‌هاي مكي از مدني

در روايات ترتيب نزول سور ميان سوره‌هاي مكي و مدني تفكيك به عمل آمده است؛ لذا به وسيله آن‌ها مي‌توان اين دو دسته از سوره‌ها را از يكديگر بازشناخت. طبق اكثر اين روايات، 86 سوره ـ يعني از علق تا مطففين ـ در مكه و 28 سوره ـ يعني از بقره تا پايان‌ سوره‌هاي مدني ـ در مدينه نازل شده است.

سوره‌هاي مدني عبارتند از : بقره، انفال، آل‌عمران، احزاب، ممتحنه، نساء زلزله، حديد، محمدr ، رعد، رحمن، انسان، طلاق، بينه، حشر، نصر، نور، حج، منافقون، مجادله، حجرات، تحريم، جمعه، تغابن، صف، فتح، مائده و توبه.

اين برابر روايات ابن مسيب از امام علي u، امام صادق u از امام علي u، عطاء از ابن عباس، مجاهد از ابن عباس، كريب از ابن عباس، جابر بن زيد، مجاهد،‌امام صادق u و حسين بن واقد است؛ ليكن معدودي از روايات در تعدادي از سوره‌ها با روايات مذكور اختلاف دارند. روايات ابوصالح از ابن عباس، امام سجادu، عكرمه و حسن بصري و مقاتل سوره مطففين را نيز افزوده‌اند. نيز روايات امام سجادu و ضحاك سوره‌هاي سجده، طور، ملك، حاق، معارج، نبأ، نازعات، انفطار، انشقاق، روم و عنكوبوت را جزو سوره‌هاي مدني آورده‌اند. هم‌چنين روايات ابوصالح از ابن عباس و مقاتل سوره‌هاي سجده، واقعه، عاديات و معوذتين را به سوره‌هاي مدني افزوده و در مقابل سوره‌هاي رعد و رحمن را از آنها كاسته‌اند. همين طور روايات زهري و مجاهد سوره حمد را هم مدني به شمار آورده‌اند؛ لكن اين موارد شاذ و غير قابل اعتنايند.

 

2ـ3ـ تخمين تاريخ نزول سوره‌ها

اگر چه دقيق‌ترين و اطمينان‌بخش‌ترين شاخص براي تاريخ‌گذاري سوره‌هاي قرآني تصريحات يا اشارات قوي آيات آنها به رخدادهاي زمانمند عهد رسول خداr است،‌ليكن نظر به اين كه سوره‌هاي حاوي چنين تصريحات و اشاراتي بسيار اندك است، ناگزير بايد براي تكميل تاريخ‌گذاري قرآن به شاخصهاي ديگري كه از دقت و اطمينان كمتري برخوردارند،‌روي آورد. يكي از آن شاخصها روايات ترتيب نزول است. از طريق اين روايات مي‌توان تا حدودي تاريخ نزول سوره‌هاي فاقد تصريحات و اشارات مذكور را تخمين زد؛ به اين نحو كه زمان نزول سوره‌هاي تاريخ دار درنظر گرفته شود، سپس با توجه به تقدم يا تأخري كه سوره‌هاي فاقد تاريخ نسبت به‌ آنها دارند، زمان تقريبي نزول آنها معين گردد.

براي مثال، سوره حجر از معدود سوره‌هاي تاريخ دار مكي است؛ چون در آن، آيه « فَاصْدَعْ بِمَاتُؤْمَرُ‌»[سوره حجر(15)، آيه 94] آمده كه اشاره قوي به زمان شروع دعوت علني رسول خداr دارد . امام باقر u و امام صادق u و ابن اسحاق آورده‌اند كه دعوت علني آن حضرت پس از سه سال دعوت سري بوده است4؛ بنابراين سوره حجر در آغاز سال چهارم بعثت نازل شده است. بر اساس آن مي‌توان زمان نزول سوره‌هاي قبل يا بعد از آن را كه فاقد تصريحات يا اشارات قوي به رخدادهاي زمانمندند،‌تخمين زد؛ مثلاً اظهار داشت سوره‌هاي يونس، هود و يوسف كه بلافاصله قبل از سوره حجرات قرار دارند، در حدود سال سوم بعثت نازل شده‌اند يا سوره‌هاي انعام، صافات و لقمان كه بلافاصله بعد از آن قرار گرفته‌اند،‌در حدود سال چهارم بعثت نزول يافته‌اند.

 

3ـ پيشينه روايات ترتيب نزول

چنان كه آمد، اين روايات به چهارده تن از صحابه و تابعان مي‌رسند. آنان عبارتند از :

1ـ حضرت عليu (23 ق . هـ ـ 40)؛ 2ـ ابن عباس (3 ق. هـ ـ 68 ق) ؛ 3ـ امام سجاد u (35 ـ 93 ق)؛ 4ـ جابرن زيد (21 ـ 93 ق ) ؛ 5ـ محمد بن نعمان (م. ح 110 ق)؛ 6ـ مجاهد (21 ـ 104 ق) ؛ 7ـ ضحاك (م ب 100 ق)؛ 8ـ عِكْرِمَه (20 ـ 105 ق)؛ 9ـ حسن بَصْري (21ـ110 ق)؛ 10ـ زُهْري(50 ـ 123 ق)؛ 11ـ عطاء خراساني (50 ـ 135 ق)؛ 12ـ امام صادق u (م 148 ق)؛ 13ـ مُقاتِل بن سليمان (م 150 ق)؛ 14ـ حسين بن واقد(م 159 ق).

درباره متون اين روايات گفتني است، از ميان چهارده روايت مذكور تنها نه روايت متن كامل آنها به دست آمده است و آن به اين جهت است كه اولاً اين روايات در اصل سيزده روايت است؛ زيرا عِكْرِمَه و حسن بصري متن واحدي را روايت كرده‌اند؛ ثانياً در روايات امام سجادu، محمد بن نعمان،‌مجاهد و عطاء خراساني ترتيب بيش از چند سوره نيامده است. به نظر مي‌رسد نقصان در اين روايات از سوي راويان متأخر مانند حَسْكاني (م ب 470 ق) و طَبْرِسي (469 ـ 548 ق) پديد آمده است. آنان به لحاظ آن كه معرفي نخستين سوره منزل در مكه يا مدينه و يا تأييد مدني بودن سوره انسان را منظور داشتند، از آوردن متن كامل روايات مذكور خودداري كرده‌اند.5

در خصوص راويان اين روايات، از قرائتي كه به دست آمده، چنين آشكار مي‌شود كه قريب به اتفاق آنان شاگردان يا شاگردانِ شاگردان ابن عباس هستند و بر اين اساس بايد همه آنان ترتيب نزول سوره‌ها را از وي نقل كرده باشند. ابن عباس نيز از شاگردان صحابه سالخورده‌تري چون علي u و ابي بن كعب بوده است؛ لذا او نيز بايد آن را از همانان نقل كرده باشد.

روايات ترتيب نزول سور به ترتيب تاريخي در آثار ذيل آمده است:

1ـ كتاب ابن عباس ( م 68 ق) : كريب بن ابي مسلم هاشمي مدني ابورشدين مولي ابن عباس در روايت خود آورده كه ترتيب نزول سور را در كتاب ابن عباس يافته است6. پنهان نماند در هيچ يك از تفاسير موجودي كه به ابن عباس نسبت داده شده‌اند، روايت ترتيب سور نيامده است؛ لذا معلوم نيست كتابي كه كريب از آن سخن گفته، چه سرانجامي داشته است.

2ـ نزول القرآن ـ خ، صحاك (م 105 ق) : اين كتاب كهن‌ترين اثري است كه در ترتيب نزول سور به دست آمده است7.

3ـ نزول القرآن عن ابن عباس: عكرمه (25ـ105 ق ) 8.

4ـ نزول القرآن، حسن بصري(21 ـ 111 ق)9.

5ـ تنزيل القرآن ـ ط، محمد بن مسلم زهري (50 ـ 123 ق )10.

6ـ تنزيل القرآن، عطاء خراساني (50 ـ 135 ق)11.

7ـ التفسير ـ خ، مقاتل بن سليمان (م 150 ق): بيهقي پس از آوردن روايت عكرمه و حسن بصري و روايت مجاهد از ابن عباس گويد: « اين حديث و (حديث) مرسل صحيحي كه پيش از آن آمد، شاهدي در تفسير مقاتل و مفسران ديگر دارد12».

8ـ تاريخ اليعقوبي ـ ط : يعقوبي (م ب 292 ق9: او روايت ابوصالح را از ابن عباس در كتاب خود آورده است13.

9ـ فضائل القرآن و مانزل من القرآن بكمة و ما نزل بالمدينة ـ ط، ابن الضربين (ح 200 ـ 294 ق) : او روايت عطاء خراساني را از ابن عباس در اثر خود آورده است14.

10ـ كتاب فيه ما فيه، ابوسهل انماري: او در اثر خود روايات ابن مسيب از عليu و ابوصالح و عطاء خراساني از ابن عباس آورده است15.

11ـ التفسير، عبدالله بن محمشاذ (ح قرن 5 ق): او روايات ابن مسبب از علي u و ابوصالح از ابن عباس را در تفسيرش آورده است16.

12ـ كتاب في عدد سور القرآن و آياته و كلماته ـ خ، عمربن محمد بن عبدالكافي (م. ح 400 ق): او روايت عطاء خراساني از ابن عباس را در آن آورده است17.

13ـ كتاب التنزيل و ترتيبه ـ خ، حسن بن محمد نيشابوري (ت 406 ق): او روايت حسين بن واقد را در آن آورده است18.

14ـ المباني لنظم المعاني (م 425 ق): آرتور جفري مقدمه اين كتاب را كه در تفسير قرآن بوده و مؤلفش مجهول است،‌همراه مقدمه تفسير ابن عطيه با نام مقدمتان في علوم القرآن چاپ رسانده است. در اين اثر روايات ابن مسيب از علي u و ابوصالح و عطاء خراساني از ابن عباس آمده است19.

15ـ الفهرست ـ محمد بن اسحاق نديم (م 438 ق) : در اين كتاب روايات محمد بن نعمان (چهار سوره نخست مكي)، مجاهد(سوره‌هي باقيمانده مكي) و عطاء از ابن عباس (سوره‌هاي مدني ) آمده است20.

16ـ دلائل النبوة  ـ ط، احمد بن حسين بيهقي (384 ـ 458) : در اين اثر روايات عكرمه و حسن بصري و نيز مجاهد از ابن عباس آمده است21.

17ـ اسباب النزول ـ ط، علي بن احمد واحدي (م 468 ق): در آن روايات امام سجادu ( اولين و آخرين سوره مكي و اولين و آخرين سوره مدني) و عكرمه و حسن بصري (اولين سوره مكي) آورده شده است22.

18 ـ شواهد التنزيل لقواعد التفضيل ـ ط، عبيدالله بن عبدالله حسكاني(م ب 470 ق) : در اين كتاب كه متعلق به يك عالم سني است و حاوي آيات نازله بر اهل بيت u و روايات مربوط مي‌باشد، به جهت تأييد مدني بودن سوره انسان و نزول آن در خصوص حضرت علي u و فاطمه و حسنين u بخشي از روايات ترتيب نزول به شرح ذيل آمده شده است:

روايات عطاء از ابن عباس( در روايتي : سوره‌هاي نخست مدني از بقره تا طلاق، مجاهد از ابن عباس ( نخستني سوره مكي و سوره‌هاي مدني از بقره تا بيَّنه )، ابوصالح از ابن عباس ( هفت سوره نخست مكي و سوره‌هاي نخست مدني از مطففين تا طلاق)، عكرمه و حسن بصري (نخست مكي و سوره‌هاي نخست مدني از مطففين تا بينه در روايتي ، و در روايتي ديگر: دو سوره نخست مكي و سوره‌هاي نخست مدني از مطففين تا طلاق)، عطاء (نخستين سوره مدني، يعني سوره بقره و سوره انسان در روايتي، و در روايت ديگر: سوره‌هاي نخست مدني از بقره تا انسان) و حسين بن واقد (دو سوره نخست مكي و سوره‌هاي نخست مدني از بقره تا حشر)23.

19ـ الايضاح، الاستاذ احمد الزاهد (ح قرن 5 ق9: در آن روايات ابن مسيب از علي u و عطاء از ابن عباس، و عكرمه و حسن بصري آمده است24.

20ـ مجمع البيان في علوم القرآن ـ ط، فضل بن حسن ابوعلي طبرسي: در آن روايات ابن مسيب از علي u ( سه سوره نخست مكي و سوره‌هاي نخست مدني از بقره تا انسان)، عطاء از ابن عباس(فهرست كامل سور9، و عكرمه و حسن بصري (سه روايت نخست مكي و سوره‌هاي نخست مدني از مطققين تا انسان25) . وي اين روايات را ذيل سوره انسان براي تأييد مدني بودن آن آورده است.

21ـ مفاتيح الاسرار و مصابيح الابرارـ ط، محمد بن عبدالكريم شهرستاني (467 ـ 548 ق): او در مقدمه تفسيرش متن كامل روايات مقاتل از عليu، ابوصالح از ابن عباس، مقاتل و ابن واقد را آورده است26.

22ـ البرهان في علوم القرآن ـ ط، محمد بن عبدالله زركشي (745ـ794 ق): در آن روايات ابن عباس، ضحاك، عطاء و مقاتل را به طور كامل و تلفيقي و با ذكر اختلافات در پايان‌ آمده است27.

اينها مهم‌ترين آثاري است كه در آنها روايات ترتيب نزول به اختصار يا به طور كامل آمده است؛ بدون آن كه متن يا سند آنها دقيقاً مورد نقد و ارزيابي قرار بگيرد.

 

4ـ حجيت روايات ترتيب نزول

اين روايات كه جملگي، تقريباً متن واحدي دارند، به هر دو لحاظ سند و متن قابل اعتنا به نظر مي‌رسند.

 

4ـ1ـ حجيت سند اين روايات

روايات ترتيب نزول به چهارده تن از صحابه و تابعان مي‌رسد. اگر چه تمام اين راويان جز امام علي u خود شاهد نزول همه سوره‌هاي قرآن نبوده اند و بنابراين به ظاهر نقل آنان مرسل تلقي مي‌شود، لكن از پاره‌اي از قراين اطمينان حاصل مي‌گردد كه سند آنان نيز در اصل به امام علي u يا صحابه ديگري كه خود شاهد نزول همه يا اغلب سوره‌هاي قرآن بوده‌اند، مي‌رسد. اين قراين بدين قرارند:

الف ـ عبدالله بن عباس علاوه بر آن كه خود حدود سي‌ماه شاهد نزول بخشي از قرآن بوده است، اعتراف كرده كه بيشتر دانش تفسير خويش را از امام علي u فرار گرفته است29 ؛ لذا با عنايت به اين كه ترتيب نزول سوره‌ها از آن امام نيز روايت شده بايد گفت به احتمال قوي ابن‌عباس ، ترتيب خود را در اصل از آن بزرگوار نقل كرده است؛ به علاوه ابن عباس گفته است:

من با اصحاب سالخورده رسول خداr از مهاجر و انصار همراه بودم و از آنها درباره جنگهاي رسول خداr و آنچه از قرآن درباره آنها نازل شده بود، مي‌پرسيدم و نزد هر يك از آنان مي‌رفتم ، به جهت خويشاونديم با رسول خداr از آمدنم شادمان مي‌شدند. روزي از ابي‌بن كعب ـ كه از راسخان در دانش [ قرآن] بود ـ درباره آنچه در مدينه نازل شده بود، پرسيدم. پاسخ داد: بيست و هفت سوره در آنجا و بقيه در مكه نازل شد30.

از ذيل اين روايت بوضوح معلوم مي‌شود كه ابي بن كعب يكي از اصحاب سالخورده‌اي بوده است كه ابن عباس ترتيب نزول سوره‌ها را از او آموخته است. ابي بن كعب، شاهد نزول همه سوره‌هاي مدني بوده است؛ زيرا او از اولين كساني بود كه در مدينه به اسلام گرويد31.

گفتني است،‌پاره‌اي قراين نشان مي‌دهد كه نه راوي از راويان چهارده گانه شاگرد بي‌واسطه يا با واسطه ابن عباس بوده‌اند. شاگردان بي‌واسطه،‌جابر، مجاهد،‌ضحاك، عكرمه و حسن بصري، و شاگردان با واسطه، زهري، ابن واقد، عطاء و مقاتل هستند؛ به علاوه برخي از آنان خود در طرق روايات ترتيب ابن عباس قرار دارند؛ مثل مجاهد، ضحاك،‌عكرمه و عطاء . نيز ابن واقد در طريق روايت عكرمه و حسن بصري واقع است.

بنابراين مي‌توان گفت: نه راوي مذكور به احتمال قوي، ترتيب خود را از ابن عباس نقل كرده‌اند و او از امام عليu، ابي بن كعب و ديگر صحابه سالخورده روايت نموده است.

ب ـ دو راوي از راويان چهارده‌گانه ـ يعني امام سجادu و امام صادق u ـ از وارثان آثار امام علي u هستند و آنان خود تصريح كرده‌اند كه روايات خود را از روي آثار آن امام نقل مي‌كنند32؛ بنابراين ترتيب آن دو در اصل به آن بزرگوار مي‌رسد.

ناگفته نماند كه در طريق روايت ابوصالح از ابن عباس و نيز طريق زهري شماري افراد متهم به كذب وجود دارد و در بيشتر طرق افرادي مجهول به چشم مي‌خورند؛ مگر در طريق روايت عطاء از ابن عباس و روايت كريب از ابن عباس كه همه افراد آن معروف و موثق‌اند؛ مع الوصف طرق اين روايات غيرقابل اطمينان به نظر نمي‌رسد. مؤيدا اين نظر به شرح ذيل است:

اولاً افرادي كه در بعضي از اين اساتيد، به خصوص سند ابوصالح از ابن عباس، به كذب متهم شده‌اند،‌اين اتهام را رجاليون اهل سنت از روي تعصب مذهبي به آنان زده‌اند. رجاليون اهل سنت معمولا راوياني را كه گرايش به اهل بيت دارند و روايات مربوط به آن بزرگواران را نقل مي‌كنند، منكر الحديث و دروغگو مي‌خوانند. ابوصالح محمد بن سائب كلبي و محمد بن مروان كه در طريق روايت ابوصالح از ابن عباس، قرار دارند، از آن جمله‌‌اند؛ بنابراين به اتهان آنان نبايد اعتنا كرد.

ثانياً مجهول بودن بعضي از روايان اين روايات هرگز به اين معنا نيست كه آنان افرادي موهوم يا غيرموثق‌اند؛ چون استادان مشاهير موثقي چون طبرسي و حسكاني در ميان آنان قرار دارند و آنان در كتب رجال معرفي نشده‌اند و كاملاً بعيد است كه كساني چون آن دو از افرادي موهوم و ناموثق روايت كرده باشند.

جهت اين كه مجاهيلي در اسانيد اين روايات ملاحظه مي‌شود، اين است كه رجاليون و محدثان عمده همت خود را به نقل روايات احكام و معرفي راويان آنها مصروف مي‌كردند.

شهرستاني در خصوص روايات ترتيب نزولي كه در مقدمه تفسيرش آورده ، مي‌نويسد:

[اين روايات] از رجالي موثق و از كتبي معتبر.... نقل شده است و شايد آنها در ديگر تفاسير يافت نشود؛ چرا كه اساساً آنها از چنين رواياتي خالي‌اند. اين امر، نه از آن روست كه مفسران به آنها دست نيافته‌اند يا بر آنها اعتماد نداشته‌اند؛ بلكه از آن روست كه در آنها فايده اندكي بوده و امور مهمي كه آنان را از [توجه به ] اين روايات باز دارد، فراوان بوده است33.

زركشي نيز در زمينه ترتيب سور كه در اثر خود آورده، مي‌نويسد: « اين ترتيب، روايت از موثقان مبتني است34».

ثالثاً كثرت طرق اين روايات به حدي است كه هرگز احتمال تباني راويانشان بر كذب و جعل نمي‌رود؛ به خصوص آن كه راويان انها هرگز گرايش مذهبي و سياسي واحد نداشته‌اند؛ به علاوه طرق اين روايات هرگز در يك واسطه مشتركي به هم پيوند نمي‌خورد تا احتمال جعل آن روايات توسط او برود؛ بنابراين احتمال مجعول بودن اين روايات منتفي است.

ممكن است گفته شود، از ميان راويان چهارده گانه تنها امام علي u شاهد نزول همه سوره‌هاي قرآن بوده است، لكن در طريق او مجاهيل متعددي قرار دارند. ديگر راويان نيز هيچ يك شاهد وحي تمام سوره‌ها نبوده‌اند؛ لذا آنان يا از كساني كه خود شاهد وحي بوده‌اند، روايت كرده‌اند كه در اين صورت روايت آنان مرسل و نامعتبر خواهد بود يا از راه نظر و اجتهاد بدست آورده‌اند كه در اين صورت تنها براي خودشان حجيت دارد؛ بنابراين هرگز اين روايات قابل اعتماد نيستند35.

 

مظلوم ترين امام معصوم

مظلوم ترين امام معصوم شب از نيمه گذشته است , ساعت يك و ده دقيقه بامداد را نشان مي دهد; سكوت شبانه را گاهي صداي زوزه اتومبيلي كه شتابنده مي گذرد , درهم مي شكند. اهل خانه در خوابند و من به انبوه كتابهائي مي نگرم كه پيرامون زندگي و ظهور امام همام , حضرت اباصالح المهدي (ع ) نوشته شده است . آنها را از ميان كتابخانه جمع آوري كرده ام تا در نوشتن مقاله اي كه مي خواهم بنويسم , ياريم دهند. اما چه بايد بنويسم مستاصل مانده ام . پيش از اين چند ورقي را سياه كرده ام , اما هيچكدام چنگي به دلم نمي زند. مي خواهم در كوتاهترين و زيباترين جملات , بهترين و رساترين تصوير را از وجود مقدس او ارائه كنم . درد و داغ دوازده قرن انتظار را در سينه دارم . ساعتي قبل سخت گريسته ام . صداي پاي دختركم را كه از پله ها بالا مي آمد , شنيدم . اشك را از صورتم پاك كردم . نمي خواستم شاهد گريه ام باشد. دختركم چه مي داند كه گريه من براي چيست ! شايد او هم روزي در خلوت خود با ياد امام مهدي (ع ) بگريد. همچنانكه پدرانمان در ماتم فراق او گريسته بودند. حالا نوبت نوشتن است . بي جهت نيست كه قدما مي گفتند : گريه بر هر درد بي درمان دواست روزگار عجيبي است . واژه ها را نيز مانند اسم كوچه ها و خيابانها و شهرها عوض مي كنند. به جاي گريه كه مظهر سوگ شكوهمند شرقي ماست , واژه خنده را گذاشته اند كه مظهر جلافت و غفلت غربي است . به راستي كه خنده , نماد غفلت است و گريه نماد معرفت . بگذريم ; مي خواهم در مورد سرور جهان , اميد محرومان , صاحب الزمان (ع ) مقاله اي بنويسم . مي دانم كه خاندان پيامبر(ص ) هر يك به تنهائي مظهر تمام فضايل و كمالاتند , آنهم در حدي كه از درك و فهم عقول انساني بيرون است . با اينحال چه بايد بگويم ! كدام زبان را ياراي آن است كه بزرگيها و بزرگواريهاي آنان را ـ آنچنان كه بايد و شايد ـ باز گويد ذهن خسته ام روي واژه « مظلوميت » متوقف مي ماند. آيا مظلوم بودن , در نفس خود فضيلت است نمي دانم , اما اين واقعيت را مي دانم كه سيره پيشوايان معصوم (ع ) نشان مي دهد كه همگان همواره مظلوم بوده و هرگز ظالم نبوده اند! آيا به راستي اميرمومنان علي مرتضي (ع ) نمي توانست مانند ديگران , سفاك و هتاك باشد(1 ) آيا او نمي توانست مانند باند غاصبان سقيفه به ايجاد گروهي براي احراز پايگاه خلافت (كه حق مسلم خود او بود) دست يازد(2 ) و تزوير را به جاي صداقت بنشاند همچنانكه غدر و فجور را به جاي دها وكياست (3 ) و آيا فاطمه (س ) نمي توانست چنان سلوك كند كه محبوب خليفه دوم قرار گيرد تا آن مرواريد بسيار گرانبهائي را كه از سواحل عمان به مدينه آورده بودند , فرزند خطاب به او ببخشد(4 ) آيا امام ابوعبدالله الحسين (ع ) (آخرين يادگار آل عبا) نمي توانست با تهديد و ترغيب و تحبيب دنياپرستان , زمام قدرت را بدست گيرد بي ترديد پاسخ اينگونه پرسش ها براي همگان روشن است . دوست و دشمن معترفند كه اگر رعايت جانب حق از سوي آن گراميان نبود , و پرهيز از آلودگي به فجور و ستم و نيز مراعات حق ـ آنچنانكه اميرمومنان (ع ) فرمود ـ آنان را در موضع مظلوميت نگه داشت و شد آنچه شد , و مظلوميت آنها براي جانهاي حق طلب , معيار و ميزاني گرديد كه توانستند پس از آن حق و باطل , ارزش و ضدارزش , تقوي و هوي , غدر و دها و درنهايت تزوير و صداقت را از يكديگر تميز دهند. اينك به راستي آيا كداميك از پيشوايان معصوم مظلومترند رسول خدا(ص ) كه فرمود : « هيچ پيامبري به سان من آزار نديده است » (5 ) يا اميرمومنان علي (ع ) كه فرمود : « به تعداد ريگهاي زمين و ستاره هاي آسمان در حق من ستم رواداشته اند » (6 ) و يا ابامحمدمجتبي و اباعبدالله الحسين (ع ) , كه هركدام با مصائبي سنگين تر از آسمانها مواجه گشتند تصور مظلوميت يكايك ائمه اثني عشر(كه نمي خواستند حقيقت را فداي مصلحت نمايند و دنيا را به بهاي دين بدست آورند) جان آشوب است . به راستي چرا دنيا چنين دجال فعل است كه نيكان و صالحان را در چنبر هزاران ابتلا مي گدازد و « ولا » را با « بلا » قرين مي سازد تا دردمندي چون قاآني شيرازي بنالد كه : زمانه نيست مگر رذل جوي و رذل پرست ستاره نيست مگر دون نواز و دون پرور و حافظ بگويد كه : آسمان , كشتي ارباب هنر مي شكند و يا: جز دود اهل فضل به كيوان نمي رسد بگذريم , مصائب و مظلوميت اهل بيت پيامبر(ع ) از دامنه و ژرفايي برخوردار است كه اگر هريك را به تمام اهل عالم تقسيم كنند , چيزي افزون بجا خواهد ماند. فاجعه عاشورا , عقل ها را حيران مي كند و تنهائي و غربت امام علي (ع ) دلها را به آتش مي كشد. در اين كهكشان درد و داغ بايد نظاره گر خون پاك هزاران هزار شهيدي بود كه از خاندان علوي و فاطمي و حسني وحسيني و در يك كلام فرزنداني از اهل بيت رسول خدا(ص ) به جرم دفاع از اعتقاد به حقانيت ولايت معصوم به خاك ريخته شد و نيز بايد شاهد شهادت و زجر و تبعيد و تحقير و... خيل عظيم مردان و زنان و كودكاني بود كه فقط به دليل شيعي بودن , تازيانه قساوت اذناب اموي , عباسي و اتباع وهابي و صهيوني آنان را از قرنها پيش تا هم اكنون در جاي جاي زمين متحمل شده اند و مي شوند. با اينهمه اگر مدار مظلوميت را از دير و دور تاكنون بازنگريم و در ژرفا و دامن آن تامل كنيم , به گمان راقم اين سطور هيچ كس مظلومتر از وجود مقدس اباصالح المهدي , حجه بن الحسن العسكري ارواحناله الفدا نبوده و نخواهد بود. پيش از آنكه دلايل اين ادعا را بر شمارم , سخن آن عالم رباني , استاد پدرم مرحوم آيت الله شيخ علي اكبر اللهيان را به ياد مي آورم كه فرمود : تحمل زندگي با مشقت , از مرگ و شهادت سخت تر است ! » و چرا چنين نباشد! دلاور مردي كه براي دفاع از حق , در خون خود فرو مي غلطد و به آني يا ساعتي زندگي دنيا را بدرود مي گويد تا در نعيم جاودان الهي متنعم گردد , بارها آسوده تر از فرزندي است كه بايد سالهاي سال در غربت و انزوا با لحظه لحظه عمر خويش يادآور شهادت و رسالت او باشد. به راستي كدام دشوارتر است آنكه مي ميرد و اجل محتوم را به سعادت مطلوب بدل مي كند , يا آنكه مي ماند و در همه عمر درد و داغ صبوري را به جان مي خرد بي حهت نيست كه شاعري مي گويد : من كه از هستي ده روزه به تنگ آمده ام واي بر خضر كه محكوم به عمر ابد است اينك بيش از يازده قرن از عمر مقدس حضرت اباصالح المهدي (ارواحناله الفدا) مي گذرد. هيچ نيازي نيست كه در اثبات چگونگي و راز طول عمر آن امام يگانه , ذهن را با كندوكاو در دلايل عقلي و نقلي خسته كنيم . هركس به حقانيت كلام خداوند ايمان دارد و قدرت الهي را به تصريح قرآن در شكافتن دريا براي موساي كليم و سخن گفتن عيسي مسيح در لحظه ولادت و تكلم سليمان با حيوانات و زنده ماندن يونس در شكم ماهي و طول عمر نوح علي نبينا و آله و عليهم السلام (7 ) و صدها نظير اين گونه خرق عادتها مي پذيرد , به راحتي خواهد پذيرفت كه عمر طولاني امام عصر(ع ) به اذن الهي امري بسيار ساده و پذيرفتني است . و اگرچه در اثبات امكان اين امر , دلايل متعددي را دانشوران ايماني در كتب مختلف بيان كرده اند , اما آنهمه دليل و برهان براي كساني است كه همواره سبب ها را ديده اند و سبب ساز را نديده اند. اين سخن را نيز از استادم به يادگار دارم كه , يكي از اهل معرفت ابياتي را در توصيف قدرت بي پايان خداوند سروده بود كه مضمون آن چنين است : « اي خدا , تو آني كه از زمين مرده و سرد , ساقه سبز و تازه مي روياني , و از ساقه سبز , برگهاي لطيف بيرون مي آوري و بر برگها شكوفه هاي ظريف و بر شكوفه ها پنبه سفيد و نرم را مي نشاني , آنگاه ما آدميان با نيروي ادراك و تعقل از پنبه نخ و از نخ لباس تهيه مي كنيم . خداوندا! تو خود را در پس و پشت اين وسايل و اسباب پنهان نموده اي , و اگر اراده فرمايي مي تواني درخت و بوته و گياهي از خاك برآوري كه به جاي پنبه , لباس آماده بر آن روئيده باشد! » باري , سخن ما بر سر راز طولاني بودن عمر و حيات امام (ع ) نيست , كه اين مهم در پرتو قدرت لايزال الهي معماي ناگشوده اي نباشد , سخن در اين است كه وجود مقدس او در طي اين ادوار طولاني چه مصائبي را تحمل نموده اند. اين است كه در دعاي ندبه مي خوانيم : « عزير علي ان تحيط بك دوني البلوي و لاينالك مني ضجيج ولاشكوي . بر من گران و ناگوار است كه رنج و بلا ترا احاطه كند و ناله و شكوايي از من به تو نرسد... » و انتظار در نفس خود از سخت ترين حالات انساني است . با آنكه مي دانيم در طي اين قرون چشم هاي مقدس او شاهد و ناظر چه فجايع سخت و صعبي بوده است , مشاهده آن همه و نيز اين همه قتل عام ها , تجاوزها , حق كشي ها , آوارگي ها و... به تنهائي كافي است تا سخن صائب تبريزي را بپذيريم كه گفت : گرم است آفتاب روز قيامت وليك نيست سوزنده تر زسايه ديوار انتظار انتظار جانسوزي كه بيش از همه شيعيان و حق طلبان , وجود مقدس او را آزرده و هر لحظه و هر روز آن , برگي تازه بر كتاب مظلوميت او افزوده است . مظلوميتي كه دامنه اش از سالهاي ماقبل تولد آن يگانه , آغاز مي شود. توضيح آنكه در تاريخ , چهره منفور كساني را مي يابيم كه با استفاده از فرمايش رسول خدا و ائمه هدي (ع ) درباره ظهور حضرت مهدي (ع )(8 ) , داعيه مهدويت داشته و پرچم اين ادعا را برافراشتند تا به يمن آن , به آرزوهاي قدرت طلبانه خود نائل شوند! كساني چون مغيره بن سعيد (9 ) و عبيدالله المهدي (10 ) از اين گروهند. اينك تا آنجا كه وسع صاحب اين قلم است , وجوه مظلوميت امام همام اباصالح المهدي (ع ) را درپي مي آورم و به اين دعا تمسك مي جويم كه : « اللهم ادفع عن حجتك و وليك و خليفتك شرالجن و الانس بمنك و كرمك » . 1 ـ اولين ستمي كه در حق آن گرامي رواداشته اند , از ناحيه اعتقاد پيروان سقيفه است كه مي گويند : در آخر زمان خداوند مرد مصلحي را بوجود مي آورد و او مهدي موعود است . بنابراين عقيده امام عصر(ع ) در آخر زمان متولد خواهد شد و البته معلوم و معين نيز نيست كه از نسل كيست . جلال الدين مولوي رومي در مثنوي خويش با پذيرش و تبليغ همين ايده ابيات زير را مي آورد : پس به هر دوري وليي قائم است تا قيامت آزمايش دائم است پس امام حي قائم آن ولي است خواه از نسل عمر خواه از علي است مهدي هادي وي است اي راه جو هم نهان و هم نشسته پيش رو(11 ) ملاحظه مي شود كه از نگاه مولوي رومي استبعادي ندارد كه آن جهاندار عدل گستر و آن برپا دارنده قسط و برهم زننده بساط جور از نسل عمر بن خطاب باشد. در حالي كه اصحاب حديث متواترا از رسول خدا(ص ) نقل نموده اند كه حضرتش وجود مقدس حضرت مهدي (امام حي غائب قائم « ع » ) را مشخصا از نسل امامان پاك و از صلب حضرت اباعبدالله الحسين و نهمين نواده او و فرزند حضرت ابا محمد عسكري پيشواي يازدهم دانسته و معرفي فرموده است . و همين احاديث طمع كساني چون عبيدالله المهدي را بر انگيخت تا دعوي مهدويت كند. 2 ـ همچنانكه گفته شد پيش از تولد حضرت وليعصر (ارواحنا له الفدا) كساني بپا خاسته , خود را مهدي موعود خواندند. اينان اگر چه جان بر سر اين ادعا نهادند و خداوند با افشا تزوير و ناكام ساختن ايشان , خط بطلان بر ادعاي نابجايشان كشيد , اما به هر حال اين داعيه زمينه را براي ديگر مدعيان مهدويت فراهم آورد , و ديگر شيادان و راهزنان فكر و انديشه را جرات بخشيد تا با اين حربه , خلق خدا را به گمراهي بكشانند و موجبات تفرقه هر چه بيشتر امت را فراهم آورند. 3 ـ در نخستين سالهاي زندگي آن سرور , عموي حضرتش , جعفر بن محمد الهادي ادعاي امامت و جانشيني حضرت ابا محمد عسكري (ع ) رانمود و كوشيد با استفاده از حمايت خلفاي عباسي , شيعيان را به خود جلب كند اما خدعه و فريبش بر ملا شد و به كذاب شهرت يافت . 4 ـ در دوران غيبت صغري كه امام (ع ) به ترتيب عثمان بن سعيد و فرزند وي محمد بن عثمان و نيز حسين بن روح نوبختي و سرانجام علي بن محمد سمري را به عنوان نواب خاص خود تعيين فرموده بود , جمعي منافق , نوبت به نوبت با ادعاي نيابت امام به جلب توجه مردم پرداخته , در اين راه به ترويج عقايد سخيفي چون تناسخ و حلول و نهايتا ايجاد انحراف ب و كژانديشي در جامعه اسلامي دست يازيدند. از زمره اين مدعيان مي توان از شلمقاني , محمد بن نصير نميري , احمدبن هلال كرخي , حسين بن منصور حلاج , ابومحمد شريعي و محمد بن بلال نام برد(12 ) . اگر چه برخي از اينان مستقيما توسط امام (ع ) مورد طعن و لعن قرار گرفته و برخي ديگر توسط بزرگان شيعه از جمله جناب بابويه و حسين بن روح نوبختي رسوا گرديدند(13 ) , اما به هر حال طرح ادعا از سوي اين مدعيان دروغين , زمينه ساز گشايش بستري از خطا و اعوجاج گرديد , به گونه اي كه از آن زمان تا هم اكنون نيز برخي از اهل قلم و همچنين گروهي از مستشرقين به سهو يا غرض با نام و ياد آنها كتاب مي نويسند و مهملات و مجهولاتي را بنام فرهنگ اسلامي به جامعه جهاني عرضه مي دارند(14 ) و اين سخن بگذار تا وقتي دگر; 5 ـ اگر بپذيريم كه هرگونه تهمت و افترائي بر عقايد حقه شيعه , در نفس خود ستمي به شيعيان محسوب مي شود , بطور قطع و يقين اين افتراها و تهمت ها بدوا ستم مضاعفي به ساحت مقدس امام عصر ارواحنا فداه است كه پيشواي شيعيان مي باشد. دست پليد وهابيان كه به تصريح مدارك تاريخي ساخته و پرداخته صهيونيسم جهاني مي باشد , در نوشتن كتب متعدد و البته تكراري بر عليه عقايد منور شيعه چنان هتاك و بي باك است كه گاه از شدت عصبيت و عناد مورد اعتراض برخي از عالم نمايان وهابي مسلك نيز قرار مي گيرد. اين اقدام در شرايطي صورت مي گيرد كه « سگ ها را گشوده اند و سنگ ها را بسته اند » ! صدها عنوان كتاب توسط « وعاظ السلاطين » بر عليه شيعه انتشار مي يابد و در مقابل از طبع و نشر كتاب گرانسنگ الغدير تاليف علامه اميني هنوز در برخي از كشورهاي تسنن زده ممانعت بعمل مي آيد!(15 ) والبته از آن جا كه نمي توان براي هميشه آفتاب را در حجاب ابرنگاه داشت , خداوند متعال گاه بدست برخي از ايادي دشمن , سند حقانيت تشيع را افشا مي فرمايد , نظير پاسخي كه يكي از مدرسين دانشگاههاي حجاز بنام عبدالمحسن العباد به كتابي از شيخ عبدالله بن زيدآل محمود (رئيس دادگاههاي شرعي كشور قطر) داده است . « العباد » با آن كه خود شيعي مذهب نبوده و از نزديكان « بن باز » (مفتي بزرگ وهابيت در كشور سعودي و دشمن آشكار تشيع ) است , با اين حال در پاسخنامه خويش عدم اعتقاد مولف كتاب به وجود مقدس امام مهدي (ع ) و آرمان مهدويت را مورد نقد و نكوهش قرار مي دهد . (16 ) در هر حال هرگونه تهمت , دروغ و افترا به شيعه و باورهاي اصيل و الهي آن را بايد وجهي از وجوه مظلوميت مولايمان اباصالح المهدي (ع ) بدانيم . 6 ـ وجود مدعيان مهدويت در دوران غيبت كبري , بارزترين وجه ستم به ساحت مقدس امام (ع ) مي باشد. اينان كه غالبا دست پرودگان دواير جاسوسي استكبار جهاني بوده و هستند , هر چند با استفاده از آرزومندي امت اسلام در مورد ظهور پيشواي غائب و بهره برداري از ساده لوحي جمعي عوام , داعيه خود را آغاز كرده و بدون استثنا رسوا و منكوب گرديده اند , اما به هر حال گروهي را به خود خوانده و مقاصد استعماري را در ايجاد تنش و تفرقه امت اسلامي جامه عمل پوشانده و مهمتر كوشيده اند تا با حركات سخيف خود , امت شيعي را نسبت به اصل ظهور و تحقق حضور امام غائب دلسرد نموده مقدمه اي براي انكار وقوع و يا استبعاد حكومت جهاني امام (ع ) فراهم آورند. بازي بابيگري و بهائي گري (كه تا هم اكنون مورد حمايت دول استعماري است (17 )) در ايران و ماجراي سفيهانه جهيمان و محمد بن عبدالله قحطاني در حجاز نمونه اي از اين گونه ادعاهاي واهي است (18 ) . جالب آن كه اين مدعيان بدون استثنا سر سالم بگور نبرده اند و هر كه با اين ادعا سربرافراشته پس از رسوايي و بي آبرويي و ثبت نام خود در تاريخ به ننگ , در راه اين ادعا سر خود به باد داده است . چنانكه علي محمد باب در « بيت الخلا » به گلوله بسته شد و مدعيان مهدويت در حجاز نيز با تمام اتباعشان به قتل رسيدند , آنهم بدست نيروهاي فرانسوي !!! ولي تحقق فرجام تيره براي اين مدعيان , اصل ستم نسبت به ساحت قدس مهدوي را نفي نمي كند. ناصرالدين شاه قاجار با سركوب بابيان سلطنتش را تحكيم بخشيد و آل سعود در حجاز با سركوب « جهيماني » بر سلطه خويش ادامه دادند و در اين ميان آنكه نام و ياد و اعتبارش دستمايه جمعي دنيا طلب قرار گرفت , ولي معصوم خداوند است كه در اوج اقتدار , مظلوم مي باشد. 7 ـ يكي از بارزترين انواع ستمي كه در حق شيعه و بخصوص در حق امام عصر ارواحناله الفدا روا داشته و مي دارند , حركت ناجوانمردانه تحريف در آثار است . از سالهاپيش خاصه از زمان وقوع انقلاب اسلامي ايران , دشمنان شيعه بويژه پيروان وهابيت و نيز متعصبان اهل تسنن در هند و پاكستان و عربستان و... در چاپ كتب مرجع خود هر جا كه نام مقدس حضرت مهدي (ع ) در ضمن روايتي به تاييد آمده , يا در هر موضع كه محققين شان از ازمنه قديم در آثار خود حديث ياسخني را آورده اند كه تصريح به حقانيت شيعه و ائمه اثني عشر دارد , در طبع هاي جديد آن آثار , نكات مزبور را حذف مي كنند تا مورد استناد و استفاده نسلهاي آينده قرار نگيرد! و اين در حالي است كه مطابق برخي از تحقيقات , اين گونه افراد كه در واقع حقيقت را تاب نمي آورند و آنچه را كه رهبرانشان در آثار و تاليفات خود بدان اعتراف نموده مورد انكار قرار مي دهند. با پشتيباني قدرتهاي شيطاني و هزينه كردن مبالغ گزاف , نسخ خطي ماخذ دست اول را خريداري نموده مي سوزانند , تا به پندار باطل خود نخست عالمان و دانشوران و آنگاه نسلهاي جستجوگر و پژوهنده نتوانند به معارف مذكور دست يابند. اينك به تناسب بحث فقط به يك نمونه از اين رفتار (كه من آن را خيانت به فرهنگ و مواريث فرهنگي مي نامم ) در رابطه با وجود مقدس حضرت بقيه الله الاعظم عجل الله تعالي فرجه الشريف اشاره مي كنم : محي الدين عربي كه از بزرگان اهل سنت است , در كتاب فتوحات مكيه كه به سال 1307 در مطبعه « الازهريه » مصر چاپ شده در مبحث 65 به تصريح تمام مي گويد : « مهدي كه از اولاد امام حسن عسكري است , در نيمه شعبان سال 255 هجري به دنيا آمده و زنده خواهد ماند تا با عيسي بن مريم اجتماع كند , پس عمر آن حضرت اكنون كه سال 958 هجري مي باشد 703 سال است ... » اين عبارات را در چاپ جديد فتوحات , دست متعصبان عامه و وهابي حذف نموده است . (19 ) . خاتمه سخن در اين سر فصل اينكه توطئه تحريف فقط به حذف مناقب اهل بيت (ع ) از كتب و آثار , توسط متعصبان اهل سنت محدود نمي شود بلكه روي ديگر اين سكه حذف مطاعن اعداالله از كتب شيعه را نيز شامل مي شود كه به بهانه پاسداشت وحدت بين فرق , بدست برخي از ساده انديشان شيعي مذهب صورت مي پذيرد. 8 ـ مي دانيم كه ظهور حضرت ولي عصر حجه بن الحسن العسكري (ارواحناالفدا) وعده خداوند است و « ان الله لا يخلف الميعاد » , بنابراين جهان آينده را به هر گونه اي كه از هم اكنون ترسيم كنند , جهاني تحت لواي ولايت معصوم خواهد بود : « و الله متم نوره ولو كره الكافرون , و لو كره المشركون , و لو كره الكارهون » . اما استكبار جهاني با علم و اطلاع از اين موضوع مي كوشد تا تصويري از آينده بر اساس اميال و منافع خود ترسيم نمايد و آن را در اذهان عمومي جهان مستقر سازد. آنها به تجربه دريافته اند كه آدمي باتغيير نگرش هايش تغيير مي كند و بر مبناي تصورات ذهني خود عمل مي نمايد. بر اين اساس از هم اكنون با خلق رمانهاي آينده نگر و ساخت فيلم ها و نگارش داستانها و... و حتي مقالات مشحون از نظريه هاي به ظاهر علمي , مي كوشند تا نگرش هاي كلي خود را نسبت به آينده جهان بنام نگرشهاي فرهنگها و ملل تبيين و ترويج نمايند. اين بماندكه از اولين , فوري ترين و مهمترين وظايف صاحب قلمان متعهد شيعي , ترسيم تصوير آينده جهان بر مبناي اقتدار معصوم منتظر است و در اين تصوير هر گونه حيثيت كاذبي براي « غير معصوم » تراشيدن , راه به همان سرابي مي رود كه استكبار جهاني با همه ايادي و اذناب خود در صدد ايجاد آن است , ولي آنچه در اين جا منظور نظر بوده وجهي ديگر از مظلوميت امام بقيه الله (ع ) مي باشد كه دشمناني آگاه و پرتلاش دارد و دوستان و محباني بعضا خواب آلود و بي تحرك . بقول نيما : « غم اين خفته چند , خواب در چشم ترم مي شكند. » بديهي است كه خداي تعالي هيچ تلاشي را بي مزد نخواهد گذاشت , بنابراين اگر اهل انديشه شيعي در اين روياروئي هنرمندانه يعني « ترسيم آينده بر مبناي اقتدار تكنولوژي » و يا « ترسيم آينده بر مبناي اقتدار ايمان » دير بجنبند , سراب ايجاد شده در اذهان عمومي مي تواند معضلات فراواني را براي تشنگان آب ايجاد نمايد. به آيه قرآن تمسك مي جويم كه فرمود : « قل ارايتم ان اصبح ماكم غورا فمن ياتيكم بما معين : اي رسول ما بگو ملاحظه كنيد , اگر آب گواراتان در زمين فرو رود و ناپديد گردد چه كسي ديگر بار براي شما آب روان مي آورد . (20 ) » در اينجا كلام را به پايان مي آورم و ادامه بحث و تفصيل آن را به فرصتي ديگر وامي گذارم و فقط به ذكر اين نكته بسنده مي كنم كه مانند همه شيعيان اثني عشري بر اين عقيده ام كه اگر راهزنان عقيده و ايمان فرصت مي دادند جهان با مديريت دوازده پيشواي معصوم اداره شود , دنياي كنوني آكنده از اين همه ستم و تبعيض و فقر و جهل وجنون نبود. بنابراين هر ستمي كه بر اساس غصب خلافت حقه اميرالمومنين علي (ع ) بر جهان بشري تحميل شده است , بطور مضاعف ستمي در حق آخرين پيشواي محسوب مي شود. اللهم انا نشكوا اليك فقد نبينا و غيبه ولينا و كثره علونا و قله عددنا و شده الفتن بنا و تظاهر الزمان علينا فصل علي محمد و آل محمد و اعنا علي ذلك بفتح منك تعجله و بضر تكشفه و نصر تعزه و سلطان حق تظهره . (21 ) پي نوشت ها 1 ـ نهج البلاغه ـ خطبه شقشقيه ـ ص 47 ـ ترجمه فيض الاسلام . 2 ـ اسرار آل محمد ـ حديث 4 ـ ص 226 ـ چاپ اول ـ سال 1375 3 ـ والله ما معاويه بادهي مني , و لكنه يغدر و يفجر , و لو لا كراهيه الغدر لكنت من ادهي الناس .... به خداوند سوگند معاويه از من زيرك تر نيست . اما او نيرنگ مي كند و به گناه مي گرايد , و اگر نيرنگ ناشايست نبود , هر آينه معلوم مي آمد كه من سياس ترين مردمانم . (نهج البلاغه , خطبه 200 , با ترجمه آقايان : محمدي و دشتي ) . 4 ـ نقش عايشه در تاريخ اسلام ـ علامه سيد مرتضي عسكري , ج 1 ص 118 5 ـ كتاب التمحيص , ص 4 و همچنين مناقب آل ابي طالب ج 3 ص 42 و بحارالانوار ج 35 ص 56 6 ـ بحارالانوار ج 28 ص 373 و ج 37 ص 51 7 ـ به سرگذشت پيامبران عظيم الشان نامبرده در قرآن كريم مراجعه شود و از جمله در داستان حضرت نوح (ع ) كه مي فرمايد : و لقد ارسلنا نوحا الي قومه فلبث فيهم الف سنه الا خمسين عاما فاخذهم الطوفان . ما نوح را برقوم خود فرستاديم و او در ميان آنها هزار سال به استثنا پنجاه سال بسر برد سپس طوفان آنان را فرا گرفت . ـ قرآن . سوره عنكبوت ـ آيه 14 8 ـ احاديث درباره نام ونشان و ظهور امام (ع ) به اعتراف اهل حديث متواتر است . 9 ـ مغيره بن سعيد پس از در گذشت امام باقر (ع ) ادعاي مهدويت نمود و مورد لعن شيعيان قرار گرفت رجوع شود به » : المقالات و الفرق ـ ابي خلف اشعري ـ ترجمه دكتر مشكور ـ ص .148 10 ـ عبيدالله المهدي از پيشوايان اسماعيلي كه داعيه مهدويت داشت . ماخذ فوق ـ ص 318 11 ـ رجوع شود به عارف و صوفي چه مي گويند از مرحوم آقا ميرزا جواد تهراني مبحث گفتار عرفا و صوفيه درباره ولي . 12 ـ رجوع كنيد به كتاب زندگي دوازده امام ـ هاشم معروف الحسني ـ جلد دوم ذيل زندگاني امام عصر(ع ) 13 ـ رجوع كنيد به كتاب خاندان نوبختي ـ عباس اقبال آشتياني ونيز كلمه الامام المهدي (ع ) از آيت الله شهيد سيدحسن شيرازي . 14 ـ رجوع كنيد به اخبار حلاج ـ لوئي ماسينيون . 15 ـ رجوع كنيد به كتاب تاريخ وهابيت علي اصغر فقيهي و نيز پاورقي روزنامه اطلاعات در مورد سوابق وهابيون . 16 ـ رجوع كنيد به كتاب مصلح جهاني اثر سيد هادي خسروشاهي . 17 ـ رجوع شود به كتاب كشف الحيل , مرحوم آيتي . 18 ـ مصلح جهاني ـ سيدهادي خسروشاهي ـ ص 50 و 51 19 ـ ماخذ فوق ـ ص 88 و 89 20 ـ قرآن كريم ـ سوره مباركه ملك آيه 30 , قاطبه اهل تفسير اين آيه را به وجود مقدس حضرت ولي عصر ارواحنا فداه و غيبت آن گرامي تفسير كرده اند. 21 ـ دعاي شريف افتتاح . يكي از بارزترين انواع ستمي كه در حق شيعه و بخصوص در حق امام عصر ارواحناله الفدا روا داشته و مي دارند , حركت ناجوانمردانه تحريف در آثار است

اسرارغيبت امام زمان (عج)

اسرارغيبت امام زمان (عج)

·       
آزمايش مردم

·        بيم از كشته شدن

·        آمادگي و استعداد مردم

·        خالي نماندن زمين از حجت

·        نداشتن يار و ياور

·        تعهد نداشتن نسبت به حاكمان جور

غيبت ولي عصرعليه السلام از رازهاي بسيار پيچيده اي است كه با ظهور او همه حقيقت روشن مي گردد. (عبدالله بن فضل هاشمي) مي گويد امام صادق عليه السلام فرمود: حضرت صاحب الامر به ناچار غيبتي خواهد داشت، به طوري كه گمراهان در شك واقع مي شوند.

سئوال كردم: چرا؟

فرمود: اجازه بيان علتش را نداريم .

گفتم: حكمتش چيست؟

با توجه به اين آيه، خداوند متعال در هر زمان و دوره اي، مردم آن دوره را مورد امتحان قرار مي دهد تا مومنين واقعي از متظاهرين به دين و ايمان مشخص شوند. امتحان الهي در هر زمان، متفاوت و متناسب با رشد و كمال عقلي مردم آن زمان است. در دوران غيبت كبري، با غايب شدن حجت خدا، مردم به استقامت و پايداري نسبت به دين امتحان مي شوند تا منتظرين واقعي از غير واقعي تميز داده شده و هر كدام پاداشي در خور موفقيت در اين امتحان به دست آورند

فرمود: همان حكمتي كه در غيبت حجت هاي گذشته وجود داشت، در غيبت آن جناب وجود دارد، اما حكمتش جز بعد از ظهور او ظاهر نمي شود، چنانكه حكمت سوراخ كردن كشتي و كشتن جوان و اصلاح ديوار به دست حضرت خضر عليه السلام براي حضرت موسي عليه السلام آشكار نشد جز هنگامي كه مي خواستند از هم جدا شوند.

اي پسر فضل! موضوع غيبت، سرّي از اسرار خدا و غيبي از غيوب الهي است، چون خدا را حكيم مي دانيم بايد اعتراف كنيم كه كارهايش از روي حكمت صادر مي شود، گرچه تفصيلش براي ما مجهول باشد."(1)

از اين حديث استفاده مي شود كه علت اصلي و اساسي غيبت به دليل اين كه اطلاع بر آن به صلاح مردم نبوده، يا استعداد فهمش را نداشته اند، بيان نشده است.

در عين حال به مواردي از فلسفه غيبت در بعضي از روايات اشاره شده است كه به صورت اختصار بيان مي كنيم:

آزمايش مردم

يكي از سنت هاي الهي، آزمايش مردم است. اين سنت در تمام امت هاي گذشته نيز اجرا شده است. خداوند متعال در قرآن كريم مي فرمايد: "احسب الناس ان يتركوا ان يقولوا امنا و هم لا يفتنون و لقد فتنا الذين من قبلهم فليعلمن الله الذين صدقوا و ليعلمن الكاذبين."(2)

آيا مردم خيال مي كنند كه همين كه گفتند ايمان آورديم رها شده و ديگر امتحان نمي شوند، كساني را كه قبل از آنها بودند، آزمايش كرديم تا خداوند راستگويان و دروغ گويان را مشخص كند.

غيبت تو خواب را از من ربوده و لباس صبر را بر بدنم تنگ و آرامش را از من سلب كرده است. آقاي من! غيبت تو براي هميشه مرا اندوهگين كرده مثل كسي كه تمام بستگانش را يكي پس از ديگري از دست مي دهد و تنها مي ماند."

با توجه به اين آيه، خداوند متعال در هر زمان و دوره اي، مردم آن دوره را مورد امتحان قرار مي دهد تا مومنين واقعي از متظاهرين به دين و ايمان مشخص شوند. امتحان الهي در هر زمان، متفاوت و متناسب با رشد و كمال عقلي مردم آن زمان است. در دوران غيبت كبري، با غايب شدن حجت خدا، مردم به استقامت و پايداري نسبت به دين امتحان مي شوند تا منتظرين واقعي از غير واقعي تميز داده شده و هر كدام پاداشي در خور موفقيت در اين امتحان به دست آورند.

"سدير" مي گويد. در خدمت مولايمان امام صادق عليه السلام بوديم، امام عليه السلام روي زمين نشسته و عبائي بي يقه و با آستين كوتاه پوشيده بود، در آن حال مانند پدر فرزند مرده گريه مي كرد، آثار حزن از رخسار مباركش نمايان بود و مي فرمود: آقاي من! غيبت، هزاران سرّ نهان در نظام دين و برنامه هاي مترفي آن دارد كه درك هر يك، دلي دريايي و چشمي بينا مي خواهد تا آنجا كه همه پيامبران هم نمي توانند به تمام اسرار آگاه باشند.

غيبت تو خواب را از من ربوده و لباس صبر را بر بدنم تنگ و آرامش را از من سلب كرده است. آقاي من! غيبت تو براي هميشه مرا اندوهگين كرده مثل كسي كه تمام بستگانش را يكي پس از ديگري از دست مي دهد و تنها مي ماند."

سدير مي گويد: از ناله هاي جانگداز حضرت، پريشان شده و عرض كردم: اي فرزند رسول خدا! خداوند ديدگان شما را گريان نكند، براي چه اين قدر ناراحت و محزون هستيد؟

امام صادق عليه السلام آه سوزناكي كشيد و [بدين مضمون] فرمود: "قائم ما غيبت طولاني كرده و عمرش طولاني مي شود. در آن زمان اهل ايمان امتحان مي شوند و به واسطه طول غيبتش، شك و ترديد در دل آنها پديد مي آيد و بيشتر، از دين خود برمي گردند."

بيم از كشته شدن

"زراره" گويد امام صادق عليه السلام فرمود: "براي حضرت قائم قبل از ظهورش غيبتي است."

پرسيدم: چرا؟

فرمود: "يخاف علي نفسه الذبحه"(3) بر جانش از كشته شدن مي ترسد.

در دوران غيبت، مردم جهان به تدريج براي ظهور آن مصلح حقيقي و سامان دهنده وضع بشر، آمادگي عملي و اخلاقي پيدا مي كنند. روش آن حضرت مانند روش انبياء و اولياء گذشته نيست تا مبتني بر اسباب و علل عادي و ظاهري باشد، بلكه روش او در رهبري بر جهان بر مبناي حقايق و حكم به واقعيات، و ترك تقيه و ... است، كه انجام اين امور نياز به تكامل علوم و معارف و ترقي و رشد فكري و اخلاقي بشر دارد، به طوريكه قابليت براي حكومت واحد جهاني در راستاي تحقيق احكام الهي فراهم باشد.

حضرت همواره در معرض كشته شدن بوده و هست زيرا حكام ستمگري كه در طول دوران اسلامي حكم رانده اند (عباسيان و غير آنان از كساني كه به ويژه در خاورميانه حكومت نموده اند) بيشترين تلاش و كوشش خود را صرف پايان بخشيدن به زندگاني حضرت مهدي عليه السلام مي نمودند.

خصوصاً پس از آن كه مي دانستند كه حضرت مهدي عليه السلام همان كسي است كه تخت هاي حكمرانان ظلم و جور را متزلزل نموده، در هم خواهد شكست و همان كسي است كه هستي ظالمان را نابود و از استيلاء آنان بر بندگان خدا و كشورها جلوگيري خواهد كرد.

هيچ يك از امامان معصوم به مرگ طبيعي از دنيا نرفتند، بلكه طاغوت هاي اين امت، آنان را شهيد كردند، با اين كه مي دانستند بشارت ها و اخباري كه راجع به حضرت مهدي عليه السلام وارد شده، درباره آنان (يازده امام عليه السلام) وارد نشده است. مثلاً درباره هيچ يك از ائمه عليهم السلام حتي يك حديث به اين مضمون وارد نشده كه دنيا را از عدل و داد پر خواهد ساخت و بر تمام وسايل پيروزي و ظفر براي وي فراهم خواهد آمد، جز درباره وجود مقدس حضرت مهدي عليه السلام.

با چنين خبرهايي، حكومت هاي جور و ستم در قبال شخصيتي بزرگ كه مي خواهد حاكميت ظلم و ستم را از بين برده و حاكميت عدل و داد را در سراسر جهان بگستراند، دست روي دست نگذاشته و سكوت نمي كردند و همواره مترصد كشتن چنين انساني بودند.

آمادگي و استعداد مردم

قانون عرضه و تقاضا در جوامع بشري همواره و در همه جا جاري است و عرضه، مطابق تقاضا مي باشد، در غير اين صورت نظام زندگي به هم خورده و تعادل خود را از دست مي دهد. اين قانون تنها جنبه اقتصادي ندارد بلكه در مسائل اجتماعي نيز جاري است.

بدون تقاضا، عرضه بي فايده است. نياز به رهبر و پيشوا براي جامعه نيز از اين فايده و قانون مستثني نبوده و در قالب استعداد و آمادگي مردم تحقق پيدا مي كند.

حضرت علي عليه السلام فرمود: "بدانيد زمين از حجت خدا خالي نمي ماند، ولي خداوند به خاطر ظلم و جور و اسراف مردم بر خودشان، آنها را از ديدار او كور خواهد ساخت. "

در دوران غيبت، مردم جهان به تدريج براي ظهور آن مصلح حقيقي و سامان دهنده وضع بشر، آمادگي عملي و اخلاقي پيدا مي كنند. روش آن حضرت مانند روش انبياء و اولياء گذشته نيست تا مبتني بر اسباب و علل عادي و ظاهري باشد، بلكه روش او در رهبري بر جهان بر مبناي حقايق و حكم به واقعيات، و ترك تقيه و ... است، كه انجام اين امور نياز به تكامل علوم و معارف و ترقي و رشد فكري و اخلاقي بشر دارد، به طوري كه قابليت براي حكومت واحد جهاني در راستاي تحقيق احكام الهي فراهم باشد و جامعه بشري به اين مطلب برسد كه هيات هاي حاكمه با روش هاي گوناگون نمي توانند از عهده اداره امور برآيند، و مكتب هاي سياسي و اقتصادي مختلف دردي را درمان نمي كنند، اجتماعات و كنفرانس ها و سازمان هاي بين المللي و طرح ها و كوشش هاي آنها به عنوان حفظ حقوق بشر نمي توانند نقشي را ايفاء كنند و از تمام اين طرح ها كه امروز و فردا مطرح مي شود مايوس شود.

وقتي اوضاع و احوال اينگونه شد و مردم از تمدن منهاي دين، معنويت و انسانيت به ستوده آمدند و تاريكي و ظلمت جهان را فرا گرفت، ظهور يك مرد الهي در پرتو عنايت حق، مورد استقبال مردم جهان قرار مي گيرد. در اين شرايط ، پذيرش جامعه از نداي روحاني يك منادي آسماني بي نظير خواهد بود، زيرا در شدت ظلمت و تاريكي، درخشندگي نور نمايان تر مي گردد.

خالي نماندن زمين از حجت

حضرت علي عليه السلام فرمود: "لا تخلواالارض من قائم بحجة الله" هيچگاه زمين از كسي كه قائم به امر الهي باشد خالي نخواهد ماند.

از سنت هاي دائمي الهي اين است كه از آغاز آفرينش، بشر را تحت سرپرستي يك راهنما و رهبر قرار داده است و براي هر قوم و ملتي رسولي فرستاده تا آن رسول، مردم را از عذاب الهي بترساند و وصي و خليفه و جانشين و امام پس از او نيز همان سيره و روش پيامبر را عمل كرده و مردم را به اهداف الهي نزديك كرده است.

امام صادق عليه السلام مي فرمايد: "اگر در دنيا دو نفر وجود داشته باشند، يكي از آنها امام و حجت خدا است." (4)

باز مي فرمايد: "آخرين كسي كه از اين دنيا خواهد رفت، امام است و او حجت خدا بر خلق است و بايد او آخرين نفر باشد كه از دنيا مي رود، براي اين كه كسي بدون حجت و رهبر نماند تا با خداي احتجاج كرده، شكايت نمايد كه تكليف خود را در دنيا نمي دانسته است." (5)

حضرت علي عليه السلام فرمود: "بدانيد زمين از حجت خدا خالي نمي ماند، ولي خداوند به خاطر ظلم و جور و اسراف مردم بر خودشان، آنها را از ديدار او كور خواهد ساخت. "(6)

با توجه به روايات فوق و بررسي دوران زندگي امامان معصوم عليه السلام كه هيچ كدام با مرگ طبيعي از دنيا نرفتند، اگر آخرين حجت الهي نيز غايب نمي شد و در ميان مردم حضور عادي مي داشت، يقيناً به سرنوشت امامان ديگر دچار مي شد، و مردم براي هميشه از فيض الهي محروم مي شدند. خداوند متعال با حكمت بالغه اش آخرين حجت خود را به وسيله غيبت، حفظ و صيانت نموده تا زمين از حجت حق خالي نماند

نداشتن يار و ياور

يكي از علت هاي غيبت امام زمان عليه السلام، نبود انصار و اصحاب جهت ياري رساندن به آن حضرت است. از روايات مختلف اين نكته برداشت مي شود كه نصاب ياران حضرت مهدي عليه السلام 313 نفر مي باشد كه با تولد و رشد آنها، يكي از موانع ظهور مرتفع مي گردد. انصار و ياران حضرت را مي توان به دو گروه تقسيم كرد:

الف- ياران خاص: كه 313 نفر مي باشند و صفات و شاخصه هايي كه در روايات ذكر شده، مربوط به آنها مي باشد و در زمان ظهور و حكومت جهاني حضرت، تصدي مناسب مهم حكومتي را به عهده دارند.

از حضرت علي عليه السلام روايت شده است كه فرمودند: "ياران خاص قائم جوانند، بين آنان پيري نيست مگر به ميزان سرمه در چشم و يا مانند نمك در غذا كه كمترين ماده غذا نمك است. " (7)

از امام صادق عليه السلام روايت شده است كه فرمودند: "مرداني اند كه گويي قلب هايشان مانند پاره هاي آهن است. هيچ چيز نتواند دل هاي آنان را نسبت به ذات خدا گرفتار شك و ترديد سازد. سخت تر از سنگ هستند و ..." (8)

ب- ياران عام: نصاب معيني ندارند. در روايات تعداد آنها مختلف و در بعضي از آنها تا 10 هزار نفر در مرحله اول ذكر شده است كه در مكه با حضرت پيمان مي بندند.

امام زمان عليه السلام با اين تعداد از ياران خاص و عام، قيام جهاني خود را شروع مي كند.

تعهد نداشتن نسبت به حاكمان جور

امام صادق عليه السلام فرمود: "يقوم القائم و ليس لاحد في عنقه عهد ولا عقد ولا بيعه" (9) قائم ما در حالي ظهور مي كند كه در گردن او براي احدي عهد و پيمان و بيعتي نيست.

برنامه مهدي موعود، با ساير ائمه اطهار عليهم السلام تفاوت دارد. ائمه عليهم السلام مامور بودند كه در ترويج و انذار و امر به معروف و نهي از منكر تا سر حد امكان كوشش نمايند، ولي سيره و رفتار حضرت مهدي عليه السلام متفاوت با آنان بوده و در مقابل باطل و ستم، سكوت نكرده با جنگ و جهاد، جور و ستم و بي ديني را ريشه كن مي نمايد. اصلاً اينگونه رفتار از علائم و خصائص مهدي موعود شمرده مي شود.

به بعضي از امامان كه گفته مي شد: چرا در مقابل ستمكاران قيام نمي كني؟

جواب مي دادند: اين كار به عهده مهدي ماست.

به بعضي از امامان اظهار مي شد: آيا تو مهدي هستي؟ جواب مي داد: مهدي با شمشير جنگ مي كند و در مقابل ستم ايستادگي مي نمايد ولي من چنين نيستم.

به بعضي عرض مي شد: آيا تو قائم هستي؟ پاسخ مي داد: من قائم به حق هستم، ليكن قائم معهودي كه زمين را از دشمنان خدا پاك مي كند، نيستم.

از اوضاع آشفته جهان و ديكتاتوري ظالمين و محروميت مومنين شكايت مي شد، مي فرمودند: قيام مهدي مسلم است، در آن وقت اوضاع جهان اصلاح و از ستمكاران انتقام گرفته خواهد شد. مومنين و شيعيان هم به اين نويدها دلخوش بودند و هر گونه رنج و محروميتي را بر خود هموار مي كردند.

اكنون با اين همه انتظاراتي كه مومنين بلكه بشريت از مهدي موعود دارند، آيا امكان داشت كه آن جناب با ستمكاران عصر بيعت و پيمان خويش وفادار بماند و در نتيجه هيچ وقت اقدام به جنگ و جهاد نكند، زيرا اسلام عهد و پيمان را محترم شمرده و عمل به آن را لازم دانسته است.

از اين رو در احاديث تصريح شده كه يكي از اسرار غيبت و مخفي شدن ولادت حضرت صاحب الامر عليه السلام اين است كه ناچار نشود با ستمكاران بيعت كند تا هر وقت خواست، قيام كند و بيعت كسي در گردنش نباشد.

امام حسن مجتبي عليه السلام فرمود: "ان الله عزوجل يخفي ولادته و يغيب شخصه لئلا يكون لاحد في عنقه بيعة اذا خرج" خداوند عزوجل ولادت او را مخفي مي كند و شخص او را از ديده ها پنهان مي سازد تا هنگامي كه ظهور مي كند كسي را در گردن او بيعت نباشد. (10)

پي نوشت ها:

1- مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، ج 52، ص 91.

2- سوره عنكبوت، آيه 2

3- شيخ صدوق، كمال الدين و اتمام النمعه، ج 2، باب 44، ج 11، ص 482.

4- علامه حائري، الزام الناصب، ص 4، ر.ك زندگاني حضرت صاحب الزمان، ص 164.

5- همان مدرك .

6- كافي، ج 2، ص 164، ر. ك مكيال المكارم، ص 160.

7- علامه مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، ج 52، ص 333، حديث 10، غيبت نعماني، باب بيستم .

8- علامه مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، ج 52، ص 308.

9- اصول كافي، ج 1، ص 342 .

10- كامل سليمان، يوم الخلاص، ص 101.

منبع: نشريه مبلغان، شماره 26 .

 

مهدويت در اسلام

مهدويت در اسلام مساله مهدويت‏در اسلام - و بالاخص در تشيع - يك فلسفه بزرگ است، اعتقاد به ظهور منجى‏است، نه در شعاع زندگى يك قوم و يك ملت و يا يك منطقه و يا يك نژاد بلكه‏در شعاع زندگى بشريت.مربوط به اين نيست كه يك منجى بيايد و مثلا شيعه را يا ايران را يا آسيا را يا مسلمانان جهان‏را نجات دهد، مربوط به اين است كه يك منجى و مصلح ظهور كند و تمام اوضاع زندگى‏بشر را در عالم دگرگون كند و در جهت صلاح و سعادت بشر تغيير بدهد. ممكن است افرادى‏خيال كنند كه دليلى ندارد در عصر علم و دانش، در عصرى كه بشرزمين را در زير پاى خود كوچك مى‏بيند و آهنگ تسخير آسمانها را دارد، تصور كنيم‏كه خطرى بشريت را تهديد مى‏كند و بشريت نيازى به چنين مدد غيبى دارد. بشريت روز به روز مستقل‏تر و بالغ‏تر و كامل‏تر مى‏شودو طبعا نيازمندى‏اش به كمكها و مددهاى غيبى(به فرض قبول آنها) كمتر مى‏گردد.عقل و علم تدريجا اين خلاها و نيازهارا پر مى‏كند و از ميان مى‏برد.خطر، آن زمان بشريت را تهديد مى‏كرد كه جهالت و نادانى حكمفرما بود و افراد بشر به موجب‏جهالت و نادانى موجبات نيستى خود را فراهم مى‏كردند، تعادل و توازن را در زندگى به هم مى‏زدند،اما پس از روشن شدن فضاى جهان به نور علم و دانش ديگر خطرى نيست. متاسفانه‏اين خيال، خيال باطلى است.خطراتى كه به اصطلاح در عصر علم و دانش‏براى بشريت است از خطرات عصرهاى پيشين كمتر نيست، بيشتر است و عظيم‏تر است. اشتباه است اگر خيال كنيم منشا انحرافات‏بشر هميشه نادانى بوده است. علماى اخلاق و تربيت همواره اين مساله‏را طرح كرده و مى‏كنند كه آيا تنها منشا انحرافات بشر نادانى است صفحه : 357 جاه‏طلبى، برترى طلبى، لذت طلبى و بالاخره نفس پرستى و نفع پرستى است؟بدون‏شك نظريه دوم صحيح است. اكنون ببينيم‏در عصر ما كه به اصطلاح عصر علم و دانش است، غرايز بشر، شهوت‏و غضب بشر، حس جاه‏طلبى و برترى طلبى بشر، حس افزون طلبى بشر، حس‏استخدام و استثمار بشر، نفس پرستى و نفع پرستى بشر و بالاخره ستمگرى بشر در چه حالى است؟آيا در پرتو علم همه اينها ساكن‏و آرام شده و روح عدالت و تقوا و رضا به حق خود و حد خود و عفاف و راستى و درستى جايگزين آن شده است، يا كار كاملابر عكس است، غرايز بشر بسى ديوانه‏تر از سابق گشته است و علم و فن، ابزار و آلت كارى‏اى شده در دست اين غرايز، فرشته‏علم در خدمت ديو شهوت قرار گرفته، دانشمندان و عساكر علم خادمان سياستمداران و عساكر جاه طلبى و مدعيان‏انا ربكم‏الاعلى (1) گشته‏اند؟! گمان نمى‏كنم بتوان كوچكترين ترديدى در اين مطلب روا داشت كه پيشرفتهاى علمى كوچك‏ترين‏تاثيرى روى غرايز بشر نكرده است، برعكس بشر را مغرورتر و غرايز حيوانى او را افروخته‏تر كرده است و به همين جهت‏خودعلم و فن، امروز به صورت بزرگترين دشمن بشر در آمده است، يعنى همين‏چيزى كه بزرگترين دوست بشر است بزرگ‏ترين دشمن بشر شده است.چرا؟ علم چراغ است، روشنايى است.استفاده از آن‏بستگى دارد كه بشر اين چراغ را در چه مواردى و براى چه هدفى به كار ببرد، به قول سنايى براى مطالعه يك كتاب از آن‏استفاده كند و يا براى دزديدن يك كالا در شب تاريك و «چو دزدى با چراغ آيد گزيده‏تر برد كالا» . بشر علم را همچون ابزارى براى هدفهاى‏خويش استفاده مى‏كند، اما هدف بشر چيست و چه بايد باشد؟علم ديگر قادر نيست هدفهاى بشر را عوض كند، ارزشها را در نظرش‏تغيير دهد، مقياسهاى او را انسانى و عمومى بكند.آن ديگر كار دين است، كار قوه‏اى است كه كارش تسلط بر غرايز و تمايلات‏حيوانى و تحريك غرايز عالى و انسانى اوست.علم همه چيز را تحت تسلط خويش قرار مى‏دهد مگر انسان و غرايز اورا.انسان علم را در اختيار مى‏گيرد و در هر جهت كه بخواهد آن را به كار .............................................................. 1.نازعات/24. صفحه : 358 مى‏برد، اما دين انسان را در اختيار مى‏گيرد، جهت انسان راو مقصد انسان را عوض مى‏كند. ويل دورانت در مقدمه لذات فلسفه درباره‏«انسان عصر ماشين‏» مى‏گويد: «ما از نظر ماشين توانگر شده‏ايم و از نظر مقاصد فقير» (1) . انسان عصر علم و دانش با انسان ما قبل اين عصردر اينكه اسير و بنده خشم و شهوت خويش است هيچ فرق نكرده است.علم نتوانسته است آزادى از هواى نفس را به او بدهد.علم‏نتوانسته است ماهيت‏حجاجها، چنگيزها، نادرها، ابو مسلم‏ها، سزارها را عوض كند.آنها با همان ماهيت بعلاوه مقدار زيادى نفاق‏و دورويى و تظاهر بر جهان حكومت مى‏كنند با اين تفاوت كه علم دست آنها را درازتركرده است، تيغ يك ذرعى‏شان تبديل شده به موشك بمب‏افكن قاره پيما. آينده جهان ما به دليل اينكه‏مؤمن و مسلمانيم و در عمق ضميرمان اين اصل وجود دارد كه: «جهان را صاحبى باشد خدا نام‏» هر چه دردنيا پيشامدهايى مى‏شود هرگز احساس خطر عظيم، خطرى كه احيانا بشريت را نيست و نابود كند و كره زمين را تبديل‏به توده خاكستر كند و زحمات چند هزار ساله بشريت را كان لم يكن نمايد نمى‏كنيم.در ته دل خودمان باور داريم كه سالهاى سال،قرنها، شايد ميليونها سال ديگر، در روى اين زمين زندگى و حيات موج خواهد زد.فكر مى‏كنيم بعد از ما آنقدر مسلمانها بيايندو زندگى كنند و بروند كه فقط خدا عدد آنها را مى‏داند.آرى، ما در ته دل خود اينطور فكر مى‏كنيم و هرگز اين انديشه‏را به خود راه نمى‏دهيم كه ممكن است عمر جهان يعنى عمر بشر و عمر زمين ما به پايان رسيده باشد. تعليمات انبياء، نوعى امنيت‏و اطمينان خاطر به ما داده است و در واقع در ته قلب خود به مددهاى‏غيبى ايمان و اتكا داريم. اگر به ما بگويند يك ستاره عظيم در فضا در .............................................................. 1.لذات فلسفه، بخش دعوت، پاراگراف آخر. صفحه : 359 حركت است و تا شش ماه ديگر به مدار زمين‏مى‏رسد و با زمين ما برخورد مى‏كند و در يك لحظه زمين ما به يك توده خاكستر تبديل مى‏شود باز هم با همه ايمان و اعتقادى‏كه به پيش بينى‏هاى دانشمندان داريم به خود ترس راه نمى‏دهيم، در ته دلمان يك نوع ايمان و اطمينانى هست كه‏بنا نيست بوستان بشريت كه تازه شكفته است در اثر باد حوادث ويران گردد. آرى، همان طورى كه‏باور نمى‏كنيم زمين ما به وسيله يك ستاره، يك حادثه جوى نيست ونابود شود، باور نمى‏كنيم كه بشريت به دست‏خود بشر و به وسيله نيروهاى‏مخربى كه به دست بشر ساخته شده منهدم گردد.آرى، ما به حكم يك الهام معنوى كه از مكتب انبياء گرفته‏ايم باور نمى‏كنيم. ديگران چطور؟آيا آنها هم‏باور نمى‏كنند؟آيا همين اطمينان و خوشبينى نسبت به آينده انسان‏و زمين و زندگى و تمدن و خوشبختى و بهروزى و عدالت و آزادى در آنها وجود دارد؟ابدا. هر چندى يك بار در روزنامه‏ها، در نطقهاو سخنرانيهاى گردانندگان سياست جهان آثار بدبينى شومى نسبت به آينده بشريت و تمدن مشاهده مى‏كنيم.اگر از آن درسى كه‏دين به ما آموخته صرف نظر كنيم و ايمان به مددهاى غيبى را از دست بدهيم و تنها بر اساس علل ظاهرى حكم كنيم‏بايد به آنها حق بدهيم كه بدبين باشند.چرا بدبين نباشند؟در دنيايى كه سرنوشتش بستگى پيدا كرده به دگمه‏اى كه‏انسانى فشار دهد و پشت‏سرش وسائل مخرب كه قدرت آنها را خدا مى‏داند به كار بيفتد، در دنيايى كه به راستى بر روى انبارى‏از باروت قرار گرفته و جرقه‏اى كافى است كه يك حريق جهانى به وجود بياورد،چه جاى خوشبينى به آينده است؟راسل در كتاب اميدهاى نو مى‏گويد: «زمان حاضر زمانى است كه در آن حس حيرت توام‏با ضعف و ناتوانى همه را فرا گرفته است.مى‏بينيم به طرف جنگى پيش مى‏رويم كه تقريبا هيچكس خواهان آن نيست،جنگى كه همه مى‏دانيم قسمت اعظم نوع بشر را به ديار نيستى خواهد فرستاد.و با وجود اين مانند خرگوشى كه در برابر مارافسون شده باشد خيره خيره به خطر نگاه مى‏كنيم بدون آنكه بدانيم براى جلوگيرى از آن چه بايد كرد؟ در همه جا داستانهاى مخوف از بمب اتمى و هيدروژنى و شهرهاى با خاك صفحه : 360 يكسان شده و خيل قشون روس(1) و قحطى و سبعيت و درنده خويى براى يكديگر نقل مى‏كنيم،ولى با اينكه عقل حكم مى‏كند كه از مشاهده چنين دورنمايى بر خود بلرزيم،چون جزئى از وجودمان از آن لذت مى‏برد و شكافى عميق روح ما را به دو قسمت‏سالم و ناسالم تقسيم مى‏كند،براى جلوگيرى از بدبختى تصميم قاطعى نمى‏گيريم‏» (2) . چه تصميمى؟مگر بشر قادر است چنين تصميمى‏بگيرد؟هم او مى‏گويد: «دوره به وجود آمدن انسان نسبت به دوره تاريخى،طولانى، ولى نسبت به دوره‏هاى زمين شناسى كوتاه است.تصور مى‏كنند انسان يك ميليون سال است كه به وجود آمده.اشخاصى‏هستند و از آن جمله اينشتاين كه به زعم آنها بسيار محتمل است كه انسان دوره حيات خود را طى كرده باشد ودر ظرف سنين معدودى موفق شود با مهارت شگرف علمى خود، خويشتن را نابود كند» (3) . انصافا اگر بر اساس علل مادى و ظاهرى قضاوت‏كنيم اين بدبينى‏ها بسيار بجاست.فقط يك ايمان معنوى، ايمان به «امدادهاى غيبى‏» و اينكه «جهان را صاحبى باشدخدا نام‏» لازم است كه اين بدبينى‏ها را زايل و تبديل به خوشبينى كند و بگويد بر عكس، سعادت بشريت، رفاه و كمال بشريت،زندگى انسانى و زندگى مقرون به عدل و آزادى و امن و خوشى بشر، در آينده است و انتظار بشر را مى‏كشد. اگر اين بدبينى را بپذيريم‏واقعا مساله صورت عجيب و مضحكى به خود مى‏گيرد، مثل بشر مثل‏طفلى مى‏شود كه در اولين لحظه‏اى كه قادر مى‏شود چاقو به دست بگيردآن را به شكم خود مى‏زند، خودكشى مى‏كند و كوچكترين حظى از وجود خود نمى‏برد. مى‏گويند از عمر زمين‏در حدود چهل ميليارد سال مى‏گذرد و از عمر انسان در حدود يك ميليون‏سال.مى‏گويند اگر همه زمين و حيوان و انسان را كه بر روى زمين به .............................................................. 1.در زمانى كه كتاب اميدهاى نو نوشته‏مى‏شد، غرب از روس وحشت داشت، اما اكنون عامل چين به ميان آمده و هر دواز آن مى‏ترسند.مثل معروفى است در خراسان: «ديوانه بجه كه مست آمد» . 2.اميدهاى نو، بخش سرگردانيهاى ما/ص 2. 3.همان ماخذ، بخش تسلط بر طبيعت/ص 26. صفحه : 361 وجود آمده، كوچك‏كنيم و نسبت بگيريم، مثلا عمر زمين را يك سال فرض كنيم و نسبت‏بگيريم، هشت ماه از اين سال گذشته و اساسا جاندارى در آن وجود نداشته است،در حدود ماه نهم و دهم اولين جاندارها به صورت ويروسها، باكتريها و موجودات تك سلولى به وجود آمده است، درهفته دوم ماه آخر سال پستانداران به وجود آمده‏اند، در ربع آخر از ساعت آخر از روز آخر سال انسان به وجود آمده است. دوره‏اى كه دوره تاريخى انسان به شمار مى‏رودو انسان قبل از آن در حال توحش در جنگلها و غارها زندگى مى‏كرده ست‏شصت ثانيه اخير آن است كه در اين‏شصت ثانيه اخير است كه استعداد انسان ظهور كرده و عقل و علم بشر دست اندركار شده و تمدن عظيم و شگفت آور به‏وجود آمده است و انسان استعداد خود را كم و بيش به ظهور رسانده است.در همين شصت ثانيه است كه انسان خليفة الله بودن‏خود را به ثبوت رسانيده است.حالا اگر بنا باشد كه انسان به همين زودى با مهارت شگرف علمى خود، خود را نابود كندو اگر واقعا انسان با قدرت علمى خود گور خود را به دست‏خود كنده باشد و چند گامى بيشتر تا گور خود فاصله نداشته باشد،اگر واقعا چنين خودكشى اجتماعى در انتظار بشر باشد بايد بگوييم خلقت اين موجود بسى بيهوده و عبث بوده است. آرى، يك نفر مادى مسلك مى‏تواند اينچنين فكركند ولى يك نفر تربيت‏شده در مكتب الهى اينطور فكر نمى‏كند، او مى‏گويد: ممكن نيست كه جهان به دست چند نفرديوانه ويران شود، او مى‏گويد: درست است كه جهان بر سر پيچ خطر قرار گرفته است ولى خداوند همان طور كه درگذشته - البته در شعاع كوچكترى - اين معجزه را نشان داده، بر سر پيچهاى خطر بشر را يارى كرده و از آستين غيب مصلح ومنجى رسانده است، در اين شرايط نيز چنان خواهد كرد كه عقلها در حيرت فرو رود، او مى‏گويد: كار جهان عبث نيست، او مى‏گويد: اگر چنان شودكه مادى مذهبان مى‏گويند و ظهور انسان در روى زمين مصداق مثل معروف عربى‏بشود: «ما ادرى اسلم ام ردع‏» (1) ، يا مصداق سخن حافظ بشود كه: «راستى خاتم فيروزه بو اسحاقى خوش درخشيد ولى دولت مستعجل بود» .............................................................. 1.[ترجمه: نمى‏دانم موافقت است‏يا مخالفت(كنايه از بلا تكليفى).] صفحه : 362 با حكمت و عنايت‏پروردگار منافى خواهد بود: اذ مقتضى الحكمة و العناية ايصال كل ممكن لغاية(1) خير، عمر جهان به پايان نرسيده است، هنوز اول‏كار است، دولتى مقرون به عدل و عقل و حكمت و خير و سعادت و سلامت و امنيت و رفاه و آسايش و وحدت عمومى وجهانى در انتظار بشريت است، دولتى كه در آن دولت‏حكومت با صالحين است و انتخاب اصلح به معنى واقعى در آن صورت خواهد گرفت.روزبهروزى خواهد رسيدو اشرقت الارض بنور ربها (2) ، روزى كه «اذا قام القائم حكم بالعدل، ارتفع في ايامه الجور و امنت‏به السبل، و اخرجت الارض بركاتها و لا يجد الرجل منكم يومذ موضعا لصدقته و لا بره و هو قوله تعالى: و العاقبة‏للمتقين(4) (3) در آن روز به عدالت‏حكم شود و ستم براى هميشه رخت بر بندد، راهها امن گردد، زمين بركات و استعدادهاى‏خود را ظاهر گرداند و حداكثر استفاده از منابع و خيرات زمين صورت گيرد، فقيرى پيدا نشود كه مردم صدقات و زكوات‏خود را به او بدهند و اين است معنى سخن خدا: عاقبت از آن متقيان است. بجاى اينكه مايوسانه بنشينيم و بگوييم كاربشر تمام شده و بشر به دست‏خود گور خود را كنده و چند گامى بيشتر با آن فاصله ندارد و روزهاى خوش بشر دارد به پايان مى‏رسد، مى‏گوييم: باش تا صبح دولتش بدمد كاين هنوز از نتايج‏سحر است همان طور كه ظهورهاى گذشته پس از سختيهايى‏بوده، قطعا اين ظهور نيز پس از سختيها و شدتها خواهد بود.هميشه برقها در ظلمتها مى‏جهد. على(عليه السلام)اشاره به ظهور مهدى موعودمى‏كند و چنين مى‏فرمايد: .............................................................. 1.شرح منظومه حاج ملا هادى سبزوارى، بخش حكمت، در مبحث غايت. 2.زمر/69. 3.اعراف/128. 4.بحار، ج 52/ص 338 و 339 با اندكى تلخيص. صفحه : 363 حتى تقوم الحرب بكم على ساق‏باديا نواجذها، مملوئة اخلافها، حلوا رضاعها، علقما عاقبتها، الاو فى غد - و سياتى غد بما لا تعرفون - ياخذ الوالى من غيرها عمالها على مساوى اعمالهاو تخرج له الارض افاليذ كبدها و تلقى اليه سلما مقاليدها فيريكم كيف عدل السيرة و يحيى ميت الكتاب و السنة (1) . جنگ قد علم خواهد كرد در حالى كه دندانهاى‏خود را نشان مى‏دهد.پستانهايش پر است و آماده است.شروع كار شيرين است و عاقبت آن تلخ.همانا فردا - و فردا چيزى‏ظاهر خواهد كرد كه او را نمى‏شناسيد و انتظارش را نداريد - آن حاكم انقلابى هر يك از عمال حكومتهاى قبلى را به‏سزاى خويش خواهد رسانيد، زمين پاره‏هاى جگر خود را از معادن و خيرات و بركات براى او بيرون خواهد آورد و كليدهاى خودرا با تمكين به او تسليم خواهد كرد، آنوقت به شما نشان خواهد داد كه عدالت واقعى چيست، و كتاب خدا و سنت پيامبر را احياء خواهد كرد. على(عليه السلام)نيزاز يك آينده عبوس و خشمناك و جنگهاى وحشتزا ياد مى‏كند ولى‏على در پايان اين شب سيه يك سفيدى ميمونى را نويد مى‏دهد.قرآن كريم هم مى‏فرمايد: و لقد كتبنا فى الزبور من بعد الذكر ان الارض يرثها عبادى الصالحون. ما از پيش اطلاع داده‏ايم‏كه وارث اصلى زمين، بندگان صالح و شايسته ما خواهند بود(براى‏هميشه زمين در اختيار ارباب شهوت و غضب و بندگان جاه و مقام و اسيران هواى نفس نخواهد بود). آرى، اين است فلسفه بزرگ مهدويت، در عين اينكه‏پيش بينى يك سلسله تكانهاى شديد و نابسامانيها و كشتارها و بى‏عدالتيهاست، پيش بينى يك آينده سعادت‏بخش و پيروزى كامل عقل بر جهل، توحيد بر شرك، ايمان بر شك، عدالت بر ظلم، سعادت بر شقاوت است، لهذا نويد و آرزوست. اللهم انا نرغب اليك فى دولة كريمة‏تعزبها الاسلام و اهله و تذل بها النفاق و اهله و تجعلنا فيها من‏الدعاة الى طاعتك و القادة الى سبيلك و ترزقنا بها كرامة الدنيا و الاخرة (2) . .............................................................. 1.نهج البلاغه، خطبه 136. 2.از فقرات دعاى افتتاح. استاد شهيد مرتضى مطهرى مجموعه آثار جلد 3 صفحه 356

چرا حضرت مهدى(عج) غايب است؟

چرا حضرت مهدى(عج) غايب است؟ علت غيبت‏حضرت ولى عصر - عجل الله تعالى فرجه الشريف - يكى از رازهاى الهى بوده و ممكن است ما نتوانيم به كنه آن واقف شويم. غيبت موقت رهبران الهى از ميان مردم، در امت هاى پيشين نيز سابقه داشته است: موسى بن عمران عليه السلام چهل روز از امت‏خود غايب شد و در ميقات به سر برد (اعراف / 142) حضرت مسيح عليه السلام به مشيت الهى از ديدگاه امت‏خويش پنهان گرديد، و دشمنان قادر به كشتن او نگشتند (نساء / 158) حضرت يونس عليه السلام مدتى از قوم خود غايب گشت (صافات / 140). اصولا هرگاه مطلبى از طريق نقل متواتر ثابت‏شود ولى انسان نتواند به راز آن كاملا پى ببرد، نبايد آن را مورد ترديد يا انكار قرار دهد، زيرا در اين صورت بخش عظيمى از احكام الهى، كه از مسلمات و ضروريات دين اسلام به شمار مى رود، مورد ترديد واقع خواهد شد. غيبت‏حضرت ولى عصر - عجل الله تعالى فرجه الشريف - نيز از اين قاعده استثنا نيست و عدم اطلاع از سر يا اسرار حقيقى آن، مجوز ترديد يا انكار آن نمى تواند باشد. در عين حال بايد گفت كه مى‏توان راز غيبت را در حد فكر بشرى فهميد و آن اينكه: اين آخرين حجت معصوم الهى براى تحقق بخشيدن به آرمانى بزرگ (گسترش عدل كلى و به اهتزاز در آوردن پرچم توحيد در جهان) در نظر گرفته شده است، و اين آرمان نياز به گذشت زمان و شكوفايى عقل و دانش بشر و آمادگى روحى بشريت دارد، تا جهان به استقبال موكب آن امام عدل و آزادى رود. طبيعى است كه چنانچه آن حضرت پيش از فراهم شدن مقدمات در ميان مردم ظاهر شود، سرنوشتى چونان ديگر حجت هاى الهى (شهادت) يافته و قبل از تحقق آن آرمان بزرگ ديده از جهان بر خواهد بست. به اين حكمت، در روايات نيز اشاره شده است. امام باقر عليه السلام فرمود: براى حضرت قائم - عجل الله تعالى فرجه الشريف - غيبتى است قبل از ظهور. راوى از علت آن پرسيد، امام فرمود: «براى جلوگيرى از كشته شدن‏». گذشته از اين، در برخى روايات مسئله امتحان و تمحيص خلق مطرح شده است، بدين معنى كه مردم در عصر غيبت در بوته آزمايش الهى قرار مى گيرند و مراتب استوارى آنان در ايمان و اعتقاد سنجيده مى شود. منشور عقايد اماميه صفحه 178 استاد جعفر سبحانى

اسلام در اروپا


اسلام در اروپا

مسلمانان اروپا با داشتن اعتقادات مشترک، جامعه واحدی را تشکیل نمی‌دهند؛ زیرا کشورهای مبدأ آنها متفاوتند و از نسل‌های مختلفی با گرایش‌های مذهبی و سیاسی مختلف تشکیل شده‌اند. آنها در بافتی زندگی می‌کنند که به سرعت در حال تغییر و تحول است. واقعه یازده سپتامبر بر افکار اروپایی‌ها درباره اسلام تأثیر بسیاری گذاشت و اسلام را به مشکلی برای غرب تبدیل کرد. اما وضع مسلمانان اروپا با آمریکا بسیار متفاوت است؛ مسلمانان آمریکا نسبت به مسلمانان ساکن اروپا احساس تعلق بیشتری به جامعه مقصد دارند. به‌طور کلی می‌توان مسلمانان در غرب را از جنبه‌های مختلف قومی و ملی، طبقه (درجه تحصیلات و شغل و سابقه قومی) و نسل دسته‌بندی نمود.

EUROPE: Integrating Islamاروپا: همگانی شدن اسلام

رشد جمعیت مسلمانان در اروپا، که جمعیتی نزدیک به ۲۰ میلیون را تشکیل می‌دهند، کشورهای اروپایی را با نگرانی روبرو ساخته است. این در حالی است که بسیاری از دولتمردان اروپایی، حملات تروریستی صورت گرفته در لندن و بمب‌گذاری‌های مادرید را منتسب به مسلمانان می‌دانند. در این خصوص بررسی وضعیت مسلمانان از لحاظ چگونگی انطباق آنها با جوامع اروپایی، در درک عوامل موثر در افزایش تنش میان مسلمانان و اروپاییان ، مفید به‌نظر می‌‌رسد.

حلقه زندگی مسلمانان تنگ‌تر می‌شود؟

با وجودی که مسلمانان قرن‌هاست در اروپا و آمریکا، زندگی می‌کنند، ولی زندگی بسیاری از آنها همواره دستخوش تغییر است. دکتر زکی بداوی، رئیس کالج اسلامی لندن، یکی از این مسلمانان است که قرار بود در آمریکا سخنرانی داشته باشد ولی ۶ ساعت در فرودگاه نیویورک معطل شد و بالاخره نیزـ با این توجیه که نام وی در لیست افرادی است که اجازه ورود به آمریکا را ندارند ـ از ورود به خاک این کشور منع شد. این اتفاق صرفا برای شخص بداوی رخ نداده بلکه آمریکا تا کنون مسلمانان زیادی را از ورود به خاک این کشور محروم کرده است. حضور مسلمان در اروپا و آمریکا علی‌رغم احترام زیادی که مسلمانان برای قوانین این کشورها قائلند، با تنگ‌نظری همراه است. زیرا غربی‌ها خواهان تغیر مسلمانان و مبدل شدن آنها به موجوداتی شبیه خود هستند.

انقلاب خاموش در اروپا

طارق رمضان، نوه حسن‌البنا، بنیانگذار جنبش اخوان‌المسلمین در مصر، زاده سوئیس و شهروند اروپاست که ۲۰ سال از عمر خود را وقف تدوین الگویی برای اسلام اروپایی کرده است، الگویی که به شهروندان مسلمان اروپا یا مسلمانان غربی اجازه بدهد از بیغوله‌ها خارج و به شهروندانی فعال تبدیل شوند. براساس این نگرش، اسلام در تعیین آینده اروپا نقش دارد و در نتیجه باید در تمام مباحث مربوط به آینده این قاره حضور داشته باشد. وی معتقد است که می‌توان پیروی از اسلام و ماهیت اروپایی را یک‌جا گرد آورد و موید دیدگاهی است که به نوعی اسلام اعتدالی خوانده می‌شود و در میانه مواضع ضداسلامی و اسلام‌گرایی قرار دارد.

مظلومیت مسلمانان در اروپا تحت الشعاع اجلاس برلین

کنفرانس جهانی بررسی «یهودستیزی» در اروپا با از طرف سازمان همکاری و امنیت اروپا برگزار شد. این کنفرانس با تصویب برنامه‌ای موسوم به بیانیه برلین در ۱۰ اردیبهشت ماه سال جاری به کار خود پایان داد. در بیانیه پایانی کنفرانس برلین آمده است که اختلاف خاورمیانه و درگیری اسرائیل و فلسطینی‌ها نباید بهانه‌ای برای توجیه شکل‌هایی از یهود‌ستیزی قرار گیرد .اجلاس جهانی برلین بار دیگر یهودیت و پیروان آن را در اروپا مظلوم جلوه داده و از همه کشورهای اروپایی خواسته است که برای تغییر این وضعیت تلاش‌ها و امکانات خود را به کار گیرند. این در حالی است که روند مبارزه و بیگانه‌ستیزی در اروپا، به‌ویژه بعد از۱۱ سپتامبر، بیشتر متوجه مسلمانان است.

مشکل اروپا‌، فقدان اعتقاد به مسلمانان

طارق رمضان‌، نوه حسن البنان‌، به عنوان یکی از چهره‌های اندیشمند جامعه مسلمانان اروپا و فرانسه معرفی می‌شود‌. چندی قبل‌، او با درج مقاله‌ای در روزنامه لوموند به انتقاد از شماری از روشنفکران فرانسوی و یهودی پرداخت که یا به صراحت یا با سکوت خود در قبال اقدامات افراطی آریل شارون‌، به حمایت از اسرائیل پرداخته‌‌اند‌. انتشار این مقاله موجب بروز موجی از اعتراضات به ویژه از سوی محافل یهودی این کشور شد‌. وی که به دعوت باشگاه خبرنگاران عرب در پاریس با حضور در جلسه‌ای که در مورد اسلام و غرب تشکیل شده بود‌، ضمن پاسخ به سئوالات خبرنگاران حاضر، بار دیگر به تشریح مواضع خود در خصوص تحولات جامعه اسلامی در غرب و مشکلات مسلمانان پرداخت. بخشی از این مطالب در متن زیر آمده است‌.

Tenth Annual Congress of the German Middle East Studies Associationدهمین کنفرانس سالانه انجمن مطالعات خاورمیانه آلمان

شرکت کنندگان در این کنفرانس به بررسی موضوعاتی مانند دورنمای سیاسی در خاورمیانه بعد از جنگ عراق، سیاست‌ها در ایران پس از ۱۱ سپتامبر، تحولات گردشگری در جهان عرب بعد از ۱۱ سپتامبر، اسلام و محیط زیست، منازعات درباره منابع در خاورمیانه، تعلیمات مذهبی برای مسلمانان اروپا و .... می‌پردازند.

مرمّت خطوط نسخه هاي خطّي

سلام

چکيده

در اين مقاله علل تخريب ، تثبيت و ترميم ريختگي مرکّب ، بازسازي مرکّب ها ، سنجش ميزان آهن مرکّب و تثبيت کننده‌هاي مرکب همراه با توضيحات لازم درباره پرداختن به ترميم خطوط نسخه‌هاي خطي بحث شده است .

مقدمه

در برخي از اوراق کتب و اسناد ، مکرر مشاهده شده است که قسمتي از کاغذ به دلايلي از بين رفته است . دربارة تکميل نسخه ها يا اسناد خطّي ، بحث‌هاي زيادي صورت گرفته که منتج به نتيجة زير شده است :

در صورتي که بتوان از ترکيبات کاغذ و مرکب نگارشي مورد نظر آگاهي دقيق بدست آورد ، مي‌توان کاغذ به شيوه دست‌ ساز و مرکب مناسب به شيوة سنتي توليد کرد . سپس به شيوة وصالي لبه به لبه ، کاغذ تهيه شده را به کاغذ متن وصل کرد . آنگاه با مرکب ساخته شده و توسط خوشنويسي که قادر به خوشنويسي مشابه خط متن باشد ، نوشته‌ها را از روي نسخه مکرر موجود نگارش کرد . در مرحلة ساخت و تهية کاغذ و مرکب بايد متوجه رنگ‌ها بود . قاعدتاً رنگ کاغذ وصّالي ، طبق آيين نامه‌هاي موجود مي‌بايست قدري با رنگ کاغذ متن متفاوت باشد و در ساخت رنگ مرکب بايد دقت لازم مبذول گردد تا از پايداري لازم برخوردار باشد . علي‌رغم دقّت زياد ، در دراز مدت با گذشت زمان ، تغيير رنگ احتمالي نسخه به وضوح روشن خواهد شد .

دليل اقدام به اين عمل ، احياء قسمت‌هاي از بين رفته است . در واقع با اين عمل نه تنها از نظر کاغذ قسمتهاي از بين رفته ، مرمت گرديده است ، بلکه نوشته‌ها نيز تکميل شده و نسخة مورد نظر قابل استفاده شده است و هيچگونه تغييري در هويت نسخه صورت نگرفته و خدشه‌اي به نوشته‌هاي موجود وارد نشده است . در صورت تغييرات فيزيکي و واکنشهاي احتمالي شيميايي ، اگر با خطر از بين رفتن نسخه يا نوشته‌ها مواجه شديم مي‌توان قسمتهاي اضافه شده را به راحتي جدا کرد . اعتقاد ما در رابطه با اين عمليات تکميل شدن اثر است در غيراينصورت نسخة مرمت نشده ، با توجّه به در دست بودن نسخة مکرر ، از اعتبار و کيفيت چنداني برخوردار نيست .

دربارة مرمت خطوط نوشته شده بر پوست حيوانات نيز ، نظرات متعددي وجود دارد .

مهمترين نکته‌اي که بايد در نظر داشت تأثير منفي مواد شيميايي بر پوست مي‌باشد . قبل از هر اقدامي ، بايد از سالم ماندن نسخه درصورت استفاده از اين مواد اطمينان حاصل کرد .

تخريب خطوط در نسخ پوستي بر دو گونه است : 1) در تعدادي از نسخ ذرات مرکب تا حد 50% ريزش کرده است که براي جلوگيري از ريزش مابقي ذرات ، بايد آنها را تثبيت کرد . تثبيت کردن بايد به صورت موضعي و به صورت قلم‌مو کشيدن انجام شود . 2) در برخي ديگر از اين نسخ ، ذرات مرکّب به کلي ريزش کرده و فقط آثار خط باقي مانده است که اغلب تا حدودي خوانا مي‌باشد . دراين نوع تخريب ، با تجزية مرکّب و آگاهي يافتن از مواد تشکيل يافته آن ، مرکّب ساخته مي‌شود و با استفاده از ميکروسکوپ ، قسمتهاي ريزش کرده پُر مي‌شود . بايد در نظر داشت قسمتهايي ، با مرکبِ ساختهِ شدة همگن ، پرگردد که ريزش صورت گرفته است و ساير قسمتهاي نوشته شده ، براي جلوگيري از ريزش مجدد تثبيت شود . مشاهده شده است که بعضي از کلمات يا حروف در روي پوست سوراخ شده است . به علّت مشکلات وصّالي پوست ، آن قسمتها به صورت فضاي خالي باقي مي ماند . البته اگر پرکردن قسمتهاي سوراخ شده ممکن باشد بهتر است قبل از تثبيت ، فضاي سوراخ شده ، مرمت شود . در اين مورد نيز نظر کارشناسان و صاحبنظران مربوطه حائز اهميّت و قابل توجّه است . اين نوع تخريب به دليل آنکه احتمال گسترش دارد با اهميّت است و شايسته است از تخريب و پيشرفت ضايعه جلوگيري و سپس اقدام به تثبيت آن کرد .

. . . عمل مداد که به فارسي مرکّب نامند ، يک جزو مازو را کوبيده ، در آب خيسانده ، بجوشانند ، تا مُهرّا گردد ( يعني خوب و کامل ، پخته شود ) . سپس صاف نموده ، يک جزء زاج سياه ، يک جزء دودة روغن تخم کتان و مساوي مجموع ، صمغ عربي اضافه نموده ، بجوشانند تا يکسان شود و بسيار بايد برهم زد ، به حدّي که بسيار غليظ گردد . پس بقدر احتياج به آب رقيق کنند و اگر با مازو بجوشانند و بعد از آنکه به حدّ لايق رسد ، صاف نمايند بهتر است . دودة روغن تخم کتان و نفت و روغن بيد ، انجير و امثال آن ، بدل يکديگرند .

. . . و بايد دوده را در کيسة کاغذي پهن ، تو بر تو کرده ، کيسه را به خمير گرفته ، در تنور خبّازي يا در زير خاکستر گرم گذراند تا خمير پخته شود و به حدّ نيم سوز رسد و چربي دوده در کاغذ نفوذ نموده ، خالص گردد . چه اندک چربي ، مفسد مداد است .

در رسالة ضياء الدّين محمّد يوسف ، درباب ساختن مرکّب چنين آمده است :

. . . در مداد ساختن 3 ملاحظه لازم است : يکي چربي گرفتن از دوده و آن چنانست که دوده را در ميان کاغذ گذارد و کاغذ را در خمير گرفته ، در تنور گرم بر روي خشت پخته نهد تا خمير بسته شود . دوّم ، مازو را بايد در آب جوشانيده و چند گاه به حال خود گذاشت و هر روز از آنچه بر روي آن بسته شود ، بايد برداشت ، چندانکه ديگر نبندد و صاف شود . سوّم صلايه کردن بسيار ، که گفته‌اند از صد ساعت کمتر نباشد . بايد متصل سَحق کنند و اين عمل در هاونِ روئين کنند ، نه هاون سنگين (سنگي ) که مداد ، روشن و برّاق نمي‌آيد و البته تيره و غليظ مي‌شود و اين ممنوع است[1][4] .

علّت ريزش مرکّب

خُرد شدنِ مواد ، به دليل از دست دادن آب يا از دست رفتن حالتِ سيّالي آن مواد است . در مرکّب خوشنويسي که ترکيبي از دوده و صمغ و مواد تثبيت کننده مي باشد . خاصيّت سيّالي صمغ ، از دست رفته و به همراه دوده و ساير موادِ موجود ، سخت مي‌گردد . اين سخت شدن تا از دست رفتن آب ، ادامه مي‌يابد . در نتيجه کاغذي که بر روي آن مرکّب بکار گرفته شده ، جمع مي‌شود و اگر اين کاغذ مجدداً در فضاي مرطوب قرار گيرد ، عکس العمل نشان داده و ازدياد حجم پيدا مي‌کند . از آنجا که اين ازدياد و انبساط حجم ، هم سنگ و هم اندازه با برگشت حالت يا پلاستيسيتة مرکب نيست ، موجب ترک خوردگي مرکّب مي‌گردد . دفعات مکررِ اين عمل ، موجب ريختگي مرکّب از روي کاغذ ، در نقاطي که مقدار مرکب مصرف شده ، زياد باشد مي‌گردد .

در کتاب آفت‌ها و آسيب‌هاي مواد کتابخانه[2][5] در باب مرکب چنين اظهارنظر شده است :

. . . قديمي‌ترين مرکب که به مرکب هنري معروف است ، ترکيب ساده‌اي است از کربن    (دوده) ، روغن صمغِ يا سريش ، که حدوداً از سال 2500 قبل از ميلاد براي نوشتن به کار مي‌رفته است .

چون دوده (کربن ) در مقابل نور ثابت و در مقابل عوامل شيميايي مقاوم است ، بنابراين در ترکيب اين نوع مرکّب ، علايم تقريباً محو نشدني و دايمي روي سطوح پر خلل و فرج مخصوص نوشتن بجاي مي‌گذارد . زيرا صمغ و روغن و يا سريش در مادّة کاغذ نفوذ مي‌کند و فقط کربن جذب نمي‌شود و روي بافت‌ها باقي مي‌ماند . از اين نوع مرکب تا قرن نوزدهم ميلادي در مغرب زمين استفادة بسيار مي شده و هنوز هم خوشنويسان آن را بر ساير مرکب‌ها ترجيح مي دهند .

. . . در شرق ، اين مرکّب را با دوده‌هاي خاصي ، از سوختن ناقصِ چوب صنوبر با روغن تهيه مي‌کنند . دودة حاصل را با سريشم سگ ماهي ( مادة ژلاتيني که از سگ ماهي مي گيرند ) مخلوط کرده ، با کافور يا مشک ، معطّر مي‌کنند و سپس در قالب مي‌ريزند تا خشک شود . در موقع نوشتن ، اين مادة خشک را در آب حلّ کرده ، به کار مي‌برند .

. . . دوده و صمغ عربي هيچ يک براي کاغذ زيان‌آور نيست . براي تهية مرکبِ رسم ، بهتر است کمي روغن جلاء به مرکبِ سياه افزود ، تا خاصيت ضد آب پيدا کند و دراثر نفوذ آب ، پخش و محو نشود .

. . . ولي بعدها به تدريج دريافتند که تاننِ موجود در مازو با سولفات آهن ترکيب شده ، تنات فرّو توليد مي‌کند که محلول آن تقريباً بي‌رنگ است ، ولي پس از خشک شدنِ روي کاغذ‌ مرکّب اکسيد شده ، به تنات فرّيک تبديل مي‌شود که جسمي است سياهرنگ . مرکب مازو و آهن حتي پس از گذشت چندين قرن نيز واضح و خوانا باقي مي‌ماند ولي اغلب ، رنگهاي آن از سياه به قهوه‌اي تبديل مي‌شود .

خسارات نگارشي : مرکّب عنصر دروني ، جدا ناپذير از کاغذ و گاهي موجب زوال کاغذ مي‌باشد .

مرکّب‌ها اجزاء وابسته به نگارش هستند بدون اينکه ، کاغذ ارزش سندي يا تأليف داشته باشد .

اجزاء اسيد مانند يک لاية خيلي نازک ، براي ايجاد ثبات رنگ در مرکب‌ها ، بکار مي‌روند . نمک اجزاء فلزي ، مانند يک کاتاليست عمل مي‌کند و اسيد سولفوريک که بيشترين اثرات تخريبي را دارد ، آزاد مي‌شود . در نتيجه جوهر به کاغذ صدمه مي‌رساند و آن را تا مرز از بين بردن ، پيش مي‌برد . تمام خطوط و صفحه‌هاي کتاب بي‌رنگ و رو مي‌شوند . حتي به قسمتهاي سفيد مجاور هم سرايت مي‌کند .

همينطور در مورد خسارات نگارش چنين آمده است[3][6] :

. . . نوشته‌ها در اثر تماس با آب ، ممکن است شسته شده يا روي صفحه پخش شوند . ميزان خسارت وارده به نوشته‌ها ، به نوع مرکّب بستگي کامل دارد . در صورت ضرورت مي‌توان نوشته‌هاي کم‌رنگ شده يا مرکّب خورده را بازنويسي کرد . امّا اين کار نياز به استفاده از تشعشعات ماوراي بنفش دارد . همانند بازسازي اسناد نيم سوخته . اين اسناد را نيز بايد براي بازسازي به يک آزمايشگاه کاملاً مجهز منتقل کرد .

تثبيت کردن و ترميم ريختگي مرکّب

در مورد تثبيت و ترميم ريختگي مرکّب ، اظهار نظرهاي متفاوتي از سوي کارشناسان و صاحب نظران مطرح گرديده ، که هر کدام به جاي خود قابل بررسي است . شايد به دليل اين است که يک نسخة خطّي ، ارزش تاريخي و هنري دارد و قدمت نسخه براهميّت آن مي‌افزايد . لذا اکثر کارشناسان در اين مورد احتياط نموده و اظهار داشته‌اند که بازسازي و ترميم ريختگي‌هاي مرکّب ، در اصالت نسخه ترديد بوجود مي‌آورد و کار جديد روي نسخة خطّي قديمي نه تنها برارزش نسخه نخواهد افزود ، بلکه برعکس از اصالت و اهميّت نسخه مي‌کاهد. البته چنانچه ريختگي مرکب در حدّي باشد که بتدريج امکان استفاده از نسخه ميّسر نباشد ، لازم است که براي ترميم اقدام کرد و در اينصورت مي‌توان با تجزية مرکّب نگارشي ، جنس و مواد مرکّب مورد نظر را مشخص کرد و سپس از همان نوع مرکب و با همان عناصر و مواد ، محل ريختگي را پُر کرد . براي پُر کردن محل ريختگي ، بايد کمال دقّت و توجّه را نمود که فقط قسمت‌هاي خالي و ريخته ، پُر شده و به قسمتهاي ديگر نسخه ، لطمه‌اي وارد نيايد . براي جلوگيري از نفوذ مرکب در زمان پُر کردن محل ريختگي ، مي‌توان اطراف خط مورد نظر را با مواد تثبيت کننده ، تثبيت کرد .

اولين اقدام در اين مورد که ابتدايي‌ترين تجربه است ، تعيين ثبات مرکّب در روش مرمت خشک و تر مي‌باشد . انتخاب بين اين دو روش ، بعد از آزمايش‌هاي استحکام ، خصوصاً مايعات ، امکان‌پذير است . يعني اگر زوال کاغذ و کمرنگي يا انتشار مرکّب بوجود آيد ، بايد دست از مرمّت کشيد ، يا بعد از ارزيابي کامل از فوايد ، اثرات و نيروهاي نهاني مواد ثابت کننده ، مرکب را با آنها تقويت کرد .

اين اثرات مي‌توانند در بافت کاغذ ، رنگ‌ها و مواد مشابه ، در نتيجة ترکيب مواد رنگي و مرکّب‌ها مؤثر باشند . خصوصاً آنها مي‌توانند منجربه ايجاد هاله‌هايي که رنگ اصلي را تغيير مي‌دهند ، بشوند . پس با گذشت زمان ، آنها مي‌توانند موجبات زرد شدن سطح ، از طريق اکسيداسيون تدريجي را فراهم سازند . مقدار استفاده از مواد ثابت کننده در تشديد اين اثرات ، دخيل است . به اين دليل حداقل مقدار مواد ثابت کننده بايد بکار رود و در طول مدت زمان مرمّت ، فقط يک بار از آن استفاده شود .

مواد ثابت کننده بايد با روشها و اهداف خاصّي مورد استفاده قرار گيرد تا هيچ صدمه‌اي به هويت نسخه وارد نياورد . گاهي عدم استفاده از تثبيت کننده‌ها ، بهتر است ، خصوصاً زماني که مراقبت طولاني در جريان است . در اين مورد خطر تأثيرات جانبي کاهش خواهد يافت . در هر صورت اگر تثبيت کننده‌ها با مرکّب نگارش در دست مرمّت سازش و هماهنگي ندارند ، لازم است در استفاده از آنها در صورت لزوم ، دقّت بيشتري بعمل آيد .

اکثر مواد ثابت کنندة سنتي مانند مرکّب‌هاي جديد چسب‌دار يا مانند پوشش‌هاي جديد عمل مي‌کنند ، يعني عمل‌شان بي‌شباهت به عمل مکانيکي نيست .

مهمتر از همه انتخاب مواد تثبيت کننده مي‌باشد که از اثرات آنها در مراحل بعدي مرمت مطمئن باشيم که آثار اين مواد ثابت مي‌ماند يا سبب ايجاد لک‌هاي مختلفي مي‌گردد .

مواد ثابت کننده ، معمولاً به صورت موضعي يا مانند يک لاية حفاظتي در تمام سطح مورد نظر بکار مي‌رود اين مواد بهتر است SPRAY شود يا بر روي سطوح مورد نظر به وسيلة قلم مو کشيده شود .

درصد غلظت مواد تثبيت کننده به طور زيادي با يکديگر اختلاف دارند و ارتباط مستقيم با تعداد سوراخ‌هاي حفاظ و قدرت چسبندگي مورد نياز دارد . به همين دليل و چون ترکيبات مواد تثبيت کننده اغلب فرّار هستند ، محلول هايي با غلظت خاص تهيه مي‌گردد و به لحاظ سرعت تبخير ، بايد غلظت محلول را افزايش داد ، بنابراين کنترل عمل را مشکل‌تر مي‌کند . عمل رقيق‌سازي و افزايش غلظت محلول‌ها ، معمولاً در موارد خاص انجام مي‌شود .

  

بازسازي مرکّب‌ها

 

الف ـ معيارها :

معيارهاي قابل قبول براي مرمّت نوشته‌ها ، مستلزم رعايت بي‌عيب نگهداشتن اسناد و خصوصاً دست خط‌هايي که منحصر بفرد هستند ، مي‌باشد . هيچ کوششي براي بازسازي يا مرمت خطوط از بين رفته يا مخدوش شده ، بدون اراية دلايل مناسب منطقي و علمي ، نبايد انجام گيرد .

اولين اقدام عکسبرداري از قسمتهاي در دست مرمت مي‌باشد . در واقع عکسبرداري در طول پروسة مرمّت براي تمامي کارها يک اصل اجتناب‌ناپذير است . سپس در صورت بودن امکانات آزمايشگاهي ، بايد از ترکيب مرکّب دست نوشته مطلع شد . جمع‌آوري هر گونه اطلاعات دربارة کاغذ و نوشته‌ها به منظور ساخت و استفاده از مواد همگن ضروريست . اگر امکان ساختن مواد همگن ميسر باشد مي‌بايست مواد مورد نياز را به همان صورت سنتي‌اش تهيه کرد تا بازسازي متون از بين رفته يا مخدوش شده ، به طور دقيق انجام پذيرد و خطوط ، شرايط و کيفيت اولية خود را باز يابد . بخش‌هاي مرمّت شده بايد به روشي صورت گيرد که هيچ شکي در ماهيت بازسازي شده و اصل نوشته‌ها ، باقي نگذارد . شايان ذکر است که کارشناسان بازسازي‌هاي انجام شده بر روي خطوط را نمي‌پسندند ، چون معتقدند نبايد مرتکب اشتباه مجدد شد .

ب ـ متون بي‌رنگ شده :

اصولاً نبايد يک خط بي‌رنگ شده را به منظور افزايش رنگ ( پررنگ کردن ) دست کاري کرد ، چون اين عمل سبب صدمات جبران ناپذيري خواهد شد . در واقع هنگامي که نوشته‌اي خواناست ضرورتي براي تقويت و پررنگ شدن رنگ آن وجود ندارد .

سابقة پررنگ کردن خطوط در بعضي عمليات مرمتي ، حاکي از استفادة برخي معرفهاي شيميايي است . که مي‌تواند رنگ متون کم‌رنگ شده را پررنگ کند . اين معرف‌ها از طريق اکسيداسيون عمل مي‌کنند و اثر زياد آنها به لحاظ تعداد فراوان ذراتي که اکسيد مي‌شوند ، مي‌باشد . گرچه در ابتدا ، عمليات با موفقيت شروع و با کيفيت خوبي پايان يافته است ، ولي متأسفانه ، اين تأثير عمر کوتاهي داشته و ذرات اکسيد شده ، به سرعت از بين مي‌روند . به همين دليل استفاده از اين معرف‌ها ، اصولي نمي‌باشد .

در شرايطي که مجبور باشيم از اين معرف‌ها استفاده نماييم بايد شرايط زير را رعايت کنيم :

براي عکسبرداري ، استفاده از نور ماوراي بنفش در مرمت خطوط بسيار مؤثر است . عکسبرداري در نور U.V دقت اطّلاعات اوليه در زمينة تخريب را افزايش مي‌دهد . مؤلفان کتاب ترميم و نگهداري اسناد و مواد کاغذي[4][7] نيز اين روش عکسبرداري را براي مرمت خطوط توصيه کرده‌اند .

به منظور جلوگيري از کوتاهي عمر و بازگشت خطوط به حالت اوّل ، بايد از وسايل ايمني بر عليه تجزية احتمالي مرکب و کاغذ استفاده کرد .

بررسي مرکّب

هويت مرکّب از موارد مهم در جرم‌شناسي و موضوع تحقيق قابل ملاحظه‌اي است . قابليت حلّ شدن مرکّب را با ريختن يک قطره آب روي آن مي‌توان سنجيد . همچنين مي‌توان آن را از کاغذ صافي براي اين منظور عبور داد و يا اين قابليت را با الکل آزمايش کرد . وجود لکّه‌هاي رنگ ، خود دليل بر محلول بودن مرکّب است .

سنجش ميزان آهن مرکّب

1 ـ يک قطره اسيد استيک را بر روي نوشته ريخته ، پس از پنج دقيقه آن را با کاغذ خشک‌کن بر‌مي‌داريم .

2 ـ يک قطره فروسيانيد پتاسيم 1% را روي کاغذ خشک‌کن مي‌چکانيم .

3 ـ ظاهر شدن رنگ آبي بر روي کاغذ خشک‌کن دليل بر وجود آهن است ، براي اين کار از يک قطره سولفوسيانيد پتاسيم 1% در روي کاغذ خشک‌کن خيس مي‌توانيم استفاده کنيم . رنگ قرمز دليل وجود آهن در مرکّب است . يا اينکه مي‌توان با ريختن يک قطره محلول هيدروکسيد سديم 4% روي نوشته و برداشتن آن با کاغذ خشک‌کن ، اين آزمايش را انجام داد . ظهور رنگ قهوه‌اي دليل بر وجود آهن در مرکّب است .

تثبيت کننده‌ها ( ثبوت مرکّب )

اگر مرکب مستعد جذب رطوبت باشد ، بايد قبل از کاربرد آن ، به صورت مرکّب ثابت در آيد . رايج‌ترين ثابت کننده‌ها و محلول‌هاي مورد استفاده در ترميم خطوط نسخ و اسناد خطي به شرح زير است :

1 ـ پلي وينيل استات ( PVA ) 2% مخلوط با تولوئن به صورت موضعي ، توسط قلم موي ظريف روي نوشته‌ها کشيده مي‌شود . اين عمل را آنقدر تکرار مي‌کنيم تا ديگر اثري از لکّه‌اندازي مرکّب در روي پنبة خيس ديده نشود[5][8] .

2 ـ استات آميل 50% و استن 50% همراه با پنج گرم فيلم سلولوئيد به روش ذکر شده در بند يک[6][9] .

3 ـ ژلاتين يا سريشم آزمايشگاهي : که امروزه از آن استفاده نمي‌شود .

4 ـ ژلاتين آزمايشگاهي سفت شدة 3% مخلوط با فرمالدئيد 5/1% ، شايان ذکر است که گاهي اوقات گليسيرين يا گليکول به آن مي‌افزايند تا انعطاف پذيري کاغذ را افزايش دهند .

5 ـ پولارويد ( POLAROID ) : پولارويد درمحلول نيترات پتاسيم اکسيلين { XULENE به فرمول شيميايي ( C6H4CH3 )2 } يا تولوئن ( TOLUENE ) .

6 ـ نايلون حلّ شده : نايلون حل شده در الکل گرم را بايد در درجه حرارت ملايم مورد استفاده قرار داد .

7 ـ مويليت ( MOWILITH ) : مويليت در استون اکسيلين يا تولوئن حل شده باشد .

8 ـ بسياري از مواد ثابت کننده در بازار به صورت تجاري وجود دارد . موادي که کمترين زردي را روي سند ايجاد مي‌کند رايج‌ترين آنها ، گرد پليکان ( SPRAY PELICAN ) و تاکر (AKER REGNAL , KRILAC , KRYLAN  ) هستند .

9 ـ محلول استات سلولز در استون : اين مادة ثابت کننده ، يک پردة محافظ نازک را تشکيل مي‌دهد . وقتي که محيط بيش از حد مرطوب است يا استون داراي آب زياد مي‌باشد يا لفاف سفيد رنگي بوجود آيد نبايد از اين ماده استفاده کرد[7][10] .

لازم به تذکر است که در مورد حفاظت و مرمّت آثار و احياناً بازسازي آن ، نکاتي بايد مدّنظر قرار گرفته و به عنوان اصل کار حفاظت و نگهداري آثار هنري بايد مورد نظر و دقّت قرار گيرد . اين مواد بشرح زير مي‌باشند :

1 ـ مرمّت کردن آثار به منظور حفظ آنها و حفظ آنچه از آثار باقي مانده ، بايد در نظر گرفته شود .

2 ـ کمترين دخالت بايد در اثر هنري انجام و حداقل بازسازي بايد انجام پذيرد .

3 ـ نقاط حساس در اثر ( به عنوان مثال صورت ) يا محل‌هاي اصلي ، حتي‌الامکان دستکاري نشود .

4 ـ چنانچه مقرر گردد بخشي از اثر خطّي بازسازي شود ، دقيقاً بايد از همان مصالحي استفاده گردد که در آن اثر خطّي ، قبلاً بکار برده شده باشد .

5 ـ محل ترميم و بازسازي و محدودة عمليات مرمتي ، دقيقاً مشخص و ميزان کار در دست اقدام معين گردد .

6 ـ تمام اقداماتي که انجام مي‌پذيرد ، همراه عکسبرداري ، ثبت و ضبط گردد .

7 ـ هر گونه اقدامي که هويت اصلي اثر را مخدوش مي‌نمايد و يا به عبارت ديگر باعث از بين رفتن شخصيت اصلي اثر باشد يا به قدمت اثر لطمه وارد نمايد ، قابل قبول نيست و اصل عدم دخالت بايد رعايت شود .

بنابراين در مرمت بخشي از اثر هنري يا خطّي ، که ريختگي مرکب يا تخريب‌هاي نگارشي ديگر وجود دارد ، بايد حتماً مرمت و بازسازي ، محدود و منحصر به همان قسمتي باشد که از بين رفته ( طبق نظر کارشناسي ) و ثانياً جنس مرکّبي که براي بازسازي آن قسمت در نظر گرفته مي‌شود ، حتماً بايد از همان جنس مرکّب سنتي موجود در آن اثر هنري باشد . اين امر بايد همراه تجزية آزمايشگاهي مرکّب باشد و مرکّب مورد نظر ، بايد توسط مرمتگر بعمل آيد . در واقع اقدامات برنامه‌ريزي شده ، بايد جنبة پيش‌گيري داشته باشد تا بازسازي و مرمت . همانطور که قبلاً اظهار شده است حتي الامکان بايد اثر هنري و نسخة خطي در معرض بازسازي ، زير نظر کارشناس ، دستکاري و مرمت شود و مرمت در صورتي قابل قبول است که در کيفيت و ارزش نسخة خطي و اثر هنري تأثير منفي نداشته ، بلکه سعي شود که نسخه را از زوال و انهدام نجات بخشد .

 

 



 

 

 

 

 

 

 

ادامه مطلب زندگینامه حضرت محمد(ص)

با سلام

دوران کودکی محمد(ص)

خانواده حارث آماده وداع با آن کودک خوش یمن شدند ،ولی آن وداع دردناک بود.

سکوت سنگین وغم باری بر خانه سایه افکنده بود. محمد دوست داشتنی ونزدیک ترین افراد به آنان ،خانه آنها را ترک می کرد ،آیا آنان طاقت دوری او را داشتند؟

حلیمه وارد مکه شد وبه خانه آمنه رفت.مادر با شوق فرزند خود را در آغوش

کشید و خوشحالی کرد و نمیدانست چگونه از حلیمه تشکر کند ،سپس حلیمه را در آغوش کشید و از او قدردانی کرد.

وفات آمنه،مادر محمد(ص)

با وجود پذیرایی گرم و صمیمانه اقوام ،از آمنه و فرزندش،او مدت کمی را در

یثرب ماند و تصمیم گرفت به مکه باز گردد و در کنار حامی خود و جد محمد ،عبدالمطلب ،زندگی کند ،به خصوص اینکه می دانست عبدوالمطلب نمی تواند دوری محمد راتحمل کند.درنتیجه ،او با اقوام خود ،خداحافظی کرد واین آخرین دیدار با آنان بود.

آمنه در راه برگشت به مکه بیمار شد ودر محلی به نام ابوا،میان مکه ومدینه,از دنیا رفت ودر همان جا دفن شد.آمنه ،مادر محمد وفات یافت.بله،مرگ این مادرپاک را در کام خود کشید.آمنه،رحلت کرد،در حالی که محمد،شش ساله بود.

جد محمد ،همواره مراقب او بود وبهترین ودوست داشتنی ترین فرد در قلب او بود. عبدوالمطلب،او را نوه خود صدا نمی زد,بلکه او را فرزند خود میدانست واکثراوقات وقتی به خانه می آمد ومحمد را نمی دید نگران می شد ،ولی هرگز اورا ملامت   نمی کرد،بلکه همیشه تلاش می کرد،او را هدایت وراضی کند.

ولی فضای حاکم بر زندگی محمد طوری بود که این عقده برای او هرگز به وجود نیامد وحسرت نداشتن پدر ومادر در دل اوجای نگرفت,زیرا او در سایه جدبزرگوارش به سر می برد که برای او ارزش ویژه ای قائل بود . او عزیز ترین فرزندان عبدوالمطلب بود واحساس جد خود را درک می کرد.

 

 

 

 

ابو طالب سرپرستی محمد را برعهده می گیرد

 عبدوالمطلب از دنیا رفت وابو طالب سرپرستی محمد را برعهده گرفت.اوبرای این کار بهترین اقدامات را به عمل می آورد وبه محمد بسیار مهربانی می کرد وبیشتر ازفرزندان خود به او رسیدگی می کرد,همان طور که عبدوالمطلب عمل می کرد.

حضرت موسی،داوود وشعیب –علیهم السلام-چوپان بودندواولین کسانی که اطراف مادر حضرت عیسی جمع شدندنیز چوپانان بودند.بنابراین ،سنت الهی این بود که محمدبن عبدوالله(ص)هم،ازکودکی چوپانی را تجربه کندتا روزی رهبری امت اسلامی را بردوش کشدوبزرگترین وبهترین مبلغ دین الهی شود.

 

بررسی زندگینامه حضرت محمد (ص) آخرین فرستاده در قرآن

شب به نيمه خود نزديک می شد. آمنه تنها در اتاقش خفته بود که ناگاه از خواب بیدار شد.نخست ندانست که چه بیدارش کرده بود. دقایقی بیش نگذشته بود که حالتی خاص در درون خویش احساس کرد. این احساس برای او کاملاً تازه بود.

امّا با آن چه که پیش تر در این باره شنیده بود،یقین کرد باید حالت زایمان باشد.سه بانوی بلند قامت که از سیمایشان نور می تافت ،به اتاق آمدند وبا ورودشان فضای اتاق از بوی مُشک وعنبر انباشته شد.

       نخستین زن گفت:من هاجر،همسرابراهیم خلیل الله ومادر اسماعیل        ذبیح الله ام.

دومین زن گفت :من آسیه ،همسر فرعون ومادر خوانده موسی کلیم الله ام.

سومی گفت :من نیز مریم ،دختر عمران ومادر عیسی روح الله ام.

چون آمنه به خود آمد،آن زنان را دید که اورادر بستر خواباندندوشادمان ،به وی مبارک باد گفتند.

نوزادی که آسمان وزمین آمدنش را لحظه شماری می کردند ،سرانجام در آن شب از نیمه های ربیع الاول سال فیل ،جهان را به وجود خویش متبرک کرده بود.

چندی بعد  آمنه  شنید که آن شب ،در برخی دیگر از سرزمین ها نیز وقایعی شگفت و رازآمیز روی داده بود :در یثرب ,یکی از یهودیان شهر بر بام خانه اش رفته وهیجان زده بانگ بر آورده بود:ای قوم یهود؛برخیزید که ستاره احمد طلوع کرد.

دوران شیر خوارگی محمد (ص)

در سرزمین حجاز ،بعضی از قبایل صحرا نشین از راه شیر دادن کودکان درآمد کسب می کردند و به این کار نیز مشهوربودند.

چند ماه بعد از تولد پیامبر،گروهی از زنان قبیله بنی سعد برای گرفتن کودکان شیر خوار به مکه آمدند که همه آنها بجز زنی بنام حلیمه سعدیه کودکی را پذیرفتند .

ورفتند و حلیمه که از همه فقیر تر بود ،نتوانست کودکی را بیابد .

حلیمه و همسرش حارث ،امیدوار بودند که کودک شیرخواره ای را بیابند تا بتوانندبرای رفع گرسنگی درآمدی بدست آورند.

ام ایمن سر پرستی زنان شیرده را به عهده داشت و محمد را به هرکه میسپرد،او را نمی پذیرفتند چون پدر و مادر محمد مالی نداشتند ،ام ایمن به

آنها می گفت :  (جداو عبدالمطلب از بزرگان مکه و قریش است ) ولی زنان از پذیرفتن محمد امتناع می کردند,زیرا او یتیم بود.

با ورود محمد به میان خانواده حلیمه،آنها شش نفر شدند که شامل زن وشوهر ،دو دختربه نامهای انسیه و شیما و عبدالله برادر رضاعی محمد,بود.

روزها سپری شد و محمد و عبدالله کم کم بزرگ شدند . روزهای آسایش فرا رسید

پروتمندان بنی سعد ،گله خود را برای چراندن به حارث سپردو مزد زیادی به او داد که بیشتر از نیاز آنان بود و حارث با مالی که به دست آورد گوسفندانی خرید وکم کم خود ،صاحب گله شد.

وضع زندگی خانواده حلیمه تغییر کرد و آنها دیگر برهنه و گرسنه نبودند وحلیمه و حارث فهمیدند ،نعمتهایی که نصیب آنان شده است ،از وجود مبارک ان طفل شیرخوار است . ان خانواده ,بزرکی و فضایل محمد را فهمیده بودند و شیر خواردیگری را نپیذیرفتند . هر چه محمد بزرگتر می شد ،آرامش بیشتری در خانه حکم فرما می شد.حلیمه به او شیر میداد وفرزندانش نیز اورا سیراب میکردند و هر کدام سعی می کرد او را در آغوش بگیرد و کسی که بیشتر به او رسیدگی می کرد ،خوشبخت تر بود .

ان طفل ،تنها مورد محبت حلیمه و خانواده اش نبود ،بلکه قبیله بنی سعد نیز محبت او را در دل داشتند و همه می دانستند که از وقتی این طفل ,وارد خانه حارث شد ،اوضاع زندگی آنان هم دگرگون شد و بعد از فقر سختیهایی که آن خانواده داشتند ،خیر و برکت به آنان روی آورد .

همچنین ،قبیله بنی سعد ،فهمید که آن طفل ,علاوه بر داشتن خیر و برکت برای خانواده حلیمه،برای قبیله هم برکت داشته و باعث شده است که خشک سالی به آنقبیله وارد نشود و در زمانهایی باران باریده بود که آنها فکرش را هم نمی کردند .

به برکت وجود آن کودک ، درختان نخل میوه های فراوان داده و چراگاهها پر از علف شده بودند و بنی سعد به فضل خداوند و وجود پر برکت محمد ،اعتراف کردند. آنها نمی دانستند که خیر و برکت این طفل تنها به محیط قبیله بنی سعد و عربستان  اختصاص ندارد ،بلکه تمام دنیا از خیر و برکت او بهره مند خواهند شد.

روزها سپری شد و دو سال از زمان شیرخواری محمد ،به پایان رسید و حلیمه  می دانست که طبق معمول باید کودک را به مادرش لر گرداند.